غیاب دریا حوض خالی می شود جنگل باغچۀ خزان کرده و دنیا، خانه ای گرفته که نشانیِ تو ندارد سراغ از که بگیرم از قاب ها می گریزی در بطن ها محو می شوی تنها، نسیم کلامی از تو می پراکند و پرنده ای د... ادامه متن
اگر … چه میشد شبی با یاد دریا به خواب میرفتیم، و روز بعد مثل کریستف کلمب در جزیرهای چشم میگشودیم که در نقشهها نبود؟ چه میشد «ط» ی طوفان میافتاد «فان» دست «و» و «س» را میگرفت و... ادامه متن
یادداشتی_بر_رمان_با_هفت_هزار_سالگان_ناهید_شمس ادامه متن
بعد از چند روز بارانی، آفتاب دمید. هوا شرجی شده بود و نفس کشیدن سخت. روی کشتی دراز کشیدم. گرمای چوبهای کف کشتی بدنم را کرخت میکرد. دکل با همه عظمتش بالای سرم به آسمان میسایید، شاید از ب... ادامه متن
کشیدمت بیرون از میان جداره ها، دهلیزها و خون های نرم کشیدمت از رحمی که ۳۰۰۰ متر عمق داشت تا روشن کنم برهنگی پوست را به حرافی حروف کلمه تا لکنت تا صف اندر صف در آتشفشانی از تموز به کجا می رون... ادامه متن
۱ اشکهایت را به روز مصلوب شدنم باران کن ساعت کوبه ای دوازده بار نواخت در انقطاع آیه و آیینه آنی که بی سرانجام دستهای تو طبل تهی انتظار آوای بی ترنم مرگ را سرود اینک ، توالی تاریک و رو... ادامه متن
به درۀ سپند آیید، به رامشگـاهِ پریرویـان، آنجا که دود از قربانگاه برمیخیزد و بوی عود میپَراکَـنَد؛ آب، زیـرِ درختـانِ سیب میسُراید، بیشه، آکنده از گلهای سرخ، پوشیده از برگهای جنبان، ب... ادامه متن
مروری بر اوراق فروشی کلیولند نوشته براتیگان ادامه متن
نگاهی به رمان «باهفت هزار سالگان سر به سریم»، از رعنا سلیمانی «مرداب این دردها انگار تمامی ندارد» این رمان در مورد زوال و اضمحلال است؛ حال یا در زندگی سالخوردگانی باشد که روز به روز و... ادامه متن
۱ نمی توانستید زبان به دهان بگیرید و جای خودتان را لو ندهید مگر شما همان زیبا رویانی نبودید که قلم هایتان را یک شب وقتی شادی خواب بود روی صورت هاتان سر بریدند نمی توانستید همین جا کنار بخاری... ادامه متن
صدای جیرجیرکی یک زن ادامه متن
تو را قبلاً ديده بودم، آنقدر زياد كه از حساب خارج است، ولي مهماني خداحافظي را كه خانوادهام براي شماها درخانهمان درميدان نيمان گرفته بود، بيشتر از همه به خاطر ميآورم. پدر و مادرت تصميم گ... ادامه متن
پلکان بلند نبود. من هزار بار پلههایش را شمرده بودم. چه هنگام بالا رفتن و چه هنگام پایین آمدن، اما رقم دیگر در حافظهام نیست. هیچوقت نفهمیدم که باید وقتی پایم روی پیادهروست بگویم یک و وقتی... ادامه متن
مارال ذیحق ادامه متن
همه صبحهای دنیا اثر پاسکال کینیارکه در تاریخ ۱۹۹۱ نوشته شده، امروزه به عنوان یکی از برجستهترین آثار معاصر ادبیات فرانسه شناخته میشود.یکی از ویژگیهای بارز این رمان، حضور شخصیتهای واقعی و... ادامه متن
مروری بر داستان یک گوشه ی پاک پرنور ادامه متن
انتظارم، بوی سیگارهای زر گرفته… و روزهای تلخِ نیمه سوخته میان بغض خاموشت وول میخورد. … –خط خطیهای من، حزن بیپایان خانهست! (۲) پُر از هراسم! ن... ادامه متن
ساكت، مانند طلاي پخته در دستهاي جزغاله. *** بيكران، خاكستري، نزديك آن سان كه سراسر گم ميشود سيماي خواهرانه. *** همهي نامها، همهي نامهاي برافروخته. چه بسيار خاكستر متبرك. چه بسيار خاك انبا... ادامه متن
امشب چه خواهی گفت ادامه متن
چون به جان مینگرم جانم درد میکند و چون به دل مینگرم دلم درد میکند و چون به فعل مینگرم قیامتم درد میکند و چون به وقت مینگرم «تو» ام درد میکنی. الهی! اگر اندامم درد کند شفا تو دهی چون... ادامه متن
با بوطیقای نو در اثار چوبک ادامه متن
نقد وبررسی داستان گزارش نوشته بارتلمی . میترا داور ادامه متن
(۱) بزم کبوتران در تالار توت و ارغوان سایهی گل درشت انجیر تارمی خلوت گنجشک و ریسهی انگور بر ایوان پیچک پوش. خانهی مادر بزرگ کجاست؟ که شهر بوی قفس گرفته است. (۲) پنجرهاش دریاست ر... ادامه متن
نوروز و آیین ادامه متن
نام تو مرا سفید پوشیده بود در باز شد برف میآمد در سیبههای هوش زیر چراغ کهنهای که فکر زوال بود گویی آوازهای فراموش شدهیِ پریان زمزمه میشد گرد هوای هول سوار بر پچاپچ باد و یخ سایهای بر پ... ادامه متن
میدانی که زمانش فرا رسیده است آنگاه که زندگی هیچ شگفت... ادامه متن
می دانی توی این سطرهایی که حالا تو جا خوش کرده ای، روزی فقط جای من بود؟ تو آمدی تو رفتی و من در فاصله ی آمدن و رفتن تو در میان این خطوط آویزان شدم مهم نیست در تاریخ من و تو حرفهای نگفت... ادامه متن
کودکی با تیپا برف ها را می پراند و نگاه من همه به سرخ ِ یک گل نوروز چون آتشی برامده از قلب خاک . تشویشی با من بود مبادا نه که گل را پرپر کند زیبا بودن را در بهاری هنوز نیامده له کند . دخترک... ادامه متن
مهر و خوبیه تو بی تو آتشکده ایی ، خاموشم مهر و خوبیه تو آتش فکند، جانم را بی تو پژمرده گلی ، در گلدان مهر و خوبیه تو رنگ دهد، جانم را ای همیشه با من، گر چه دوری از من من تو را دارم دوست، با... ادامه متن


