آخرین اخبار

آخرین مطالب

-نزار قبانی

-نزار قبانی

بلقيس رفته بودی، انار بگيری تكه‌هايت برگشت چشمهايت كه بسته شد دريا استعفا داد بلقيس كيفت را كه از لای آوارهای بيروت بيرون كشيدند فهميدم كه با رنگين‌كم... ادامه متن

.محمد_صالح_علا

.محمد_صالح_علا

سینه‌ام دکان عطاری است، دردت چیست؟ شنبلیله، رازیانه، شاهی و گشنیز هل وَ آویشن، نبیذِ سرخِ شورانگیز سینه‌ام دکان عطاری است دردت چیست؟ تو، اگر جسمت بهار... ادامه متن

سپیده کوتی

سپیده کوتی

بارور شده بودم از موسیقی‌ای غریب و نت‌هایی ناموزون بعدها فرزندم، مادرم شد با دست‌هایی چروکیده و حکایت‌هایی بدیع زیر نور ماه حکایت آن زن که بلد نبود نا... ادامه متن

فریبا حمزه ای

فریبا حمزه ای

ای بصیرت متواضع من درطبقه ی چندم چشم باز می کنی به ارتفاع به قد بلندی از کلماتم که مدام آب می رونددرماهیت چشم بیاویز مرا از بند رختی تا تفاله ی کلمات... ادامه متن

زنده یاد علی رضا راهب

زنده یاد علی رضا راهب

با عشق تو مشهور شده‌ام طوری‌که بندر گم‌نامی باشی دلباخته به نرمِ آبی اقیانوس که در بمبارانی بزرگ زیر و رو شوی و از نقشه‌ی جغرافی به کتاب‌های تاریخ برو... ادامه متن

مروری بر  «داستان کوتاه ایران ۲۳ داستان از ۲۳ نویسندهٔ معاصر»، اثر محمد بهارلو تلخیص از فریبا حاج دایی

مروری بر «داستان کوتاه ایران ۲۳ داستان از ۲۳ نویسندهٔ معاصر»، اثر محمد بهارلو تلخیص از فریبا حاج دایی

کتاب «داستان کوتاه ایران ۲۳ داستان است از ۲۳ نویسنده معاصر» با انتخاب و تفسیر«محمد بهارلو» به همراه مقدمه‏ای جامع و کامل به قلمش. منبع این تلخیص کتاب«... ادامه متن

پای درخت سيب. الهام عطیف

پای درخت سيب. الهام عطیف

پای درخت سیب، زغال خوبی شده بود، تنه ی قدیمی و بزرگش فقط با یک پوست کلفت نیم‌دایره به زمین وصل بود، دم دم های غروب بود، آتش سرخ زغال با باد ملایمی آرا... ادامه متن

وحیده سیستانی

وحیده سیستانی

دیوانه ها نشسته اند روی دیوار با اندام جیگری دیوانه یک دسته کبوتر چاهی بق بقو هست در گنبد وایت هاوس که چادری خاکستری تا پشت بام پنهانش می‌کند کبوتری ک... ادامه متن

مسعود اصغرنژادبلوچی

مسعود اصغرنژادبلوچی

۱ با يقه‌ي باز وارد مه گرفتگی‌های تنهایی شدي اصلاً ذات دیوانه‌ای در جغرافیای زبان‌داری كه این‌همه در ارتفاع مرا غرق می‌کند در خواب‌های الكلي و می‌ایست... ادامه متن

یارمحمد اسدپور

یارمحمد اسدپور

سنجاق که نگرفته ای از گیسو! بادافشامی کند تار تا تار و در باد می روی با سبدی از نان ارمنی و سنجاقی که به دست من افتاده ست به راه و دوان از پی تو می آی... ادامه متن

دیدار . شهاب عطایی

دیدار . شهاب عطایی

محسن سرش را بر می‌گرداند و نگاهم می‌کند. من در انتظار نشسته‌ام و او در انتظار ایستاده است. دستش مثل رهبر ارکستر تاب می‌خورد و با لبخند به سوی صندلی چر... ادامه متن