آخرین اخبار

آخرین مطالب

خمیرِ بازی. نوشین هوشیار

خمیرِ بازی. نوشین هوشیار

‎کمی بهش فشار می‌آورم که فرو رفتگی روش ایجاد شود. نگاهم به ناخون های کثیف انگشتانم می‌افتد… زمانی که کار ناخون می‌کردم، دستی ظریف با انگشت‌های ب... ادامه متن

داش اکل . صادق هدایت

داش اکل . صادق هدایت

یعد از چند دقیقه كه شلیك خنده فروكش كرد همه آرام شدند مگر شاگرد قهوه چی كه با رنگ تاسیده پیرهن یخه حسنی، شبكلاه و شلوار دبیت دستش را روی دلش گذاشته بو... ادامه متن

عدل .صادق چوبک

عدل .صادق چوبک

اسب درشکه‌ای توی جوی پهنی افتاده بود و قلم دست و کاسه زانویش خرد شده بود. آشکارا دیده می‌شد که استخوان قلم یک دستش از زیر پوست حنایی‌اش جابجا شده و از... ادامه متن

ارنستو ساباتو

ارنستو ساباتو

همیشه نقابی بر چهره داریم، نقابی که هیچ‌گاه یکسان نیست، بلکه به ازای هر یک از نقش‌هایی که زندگی به عهدهٔ ما می‌گذارد تغییر می‌کند:نقاب استاد، عاشق، رو... ادامه متن

واهه_آرمن

واهه_آرمن

دلم می‌خواست… شبی که می‌رفتی… اتفاقِ ساده‌ای می‌افتاد…. راه را گم می‌کردی فاخته‌ای کوکو می‌کرد و کلیدی زنگار‌گرفته از آشیانهٔ خالی د... ادامه متن

البرت کامو

البرت کامو

آنگاه پی بردم که، دست کم، من در سراسر این سال های دراز، طاعون زده بوده ام و با وجود این با همه صمیمیتم گمان کرده ام که بر ضد طاعون می جنگم. دانستم که... ادامه متن

آلیاژ مرگ/ سهیلا سجادی

آلیاژ مرگ/ سهیلا سجادی

انبوه جماعتِ پُر سروصدا مقابل داروخانه هلال احمر صف ایستاده بودند و  مردمِ نگران به‌سرعت از مقابل  ماشین‌ها و جمعیت کنار داروخانه رد می‌شدند و سعی می‌... ادامه متن

چکاب . رویا تفتی

چکاب . رویا تفتی

نوشتن خاطره‌هایم را هر روز موکول می‌کنم… زندگی عبارت نبود از یکی دوتا سه تا چاهار تا… باید رسیده باشی ببینی چه می‌گویم… کار از بازی... ادامه متن

شیوا کریمی

شیوا کریمی

این روزها بعد از صبحانه ی دیروقت پشت پنجره می نشینم و زل می زنم به کوچه خلوت . انگار پرنده ها هم قرنطینه شده اند. خبری از آنها هم نیست.جلوی در هر خانه... ادامه متن

فریاد ناصری

فریاد ناصری

خوابیده‌ام روی تخت و در ارتفاعات قلبم گاهی برف می‌بارد گاهی آفتاب می‌زند عاشق سردی این کوه‌هام که بی‌تفاوت به بادی که در صفحه می‌وزد کوچک و بزرگ می‌شو... ادامه متن

زخم /علی رضا ذیحق

زخم /علی رضا ذیحق

هنوز آفتاب نزده بود که پدر بزرگ را سوار ماشین کردند . او درست دوسال و سه ماه و هفت روز بود که خواب ندیده بود . زندگی ِ بدون رویا ، رُس ِ او را کشیده ب... ادامه متن

تب نان. شراره شریفیان

تب نان. شراره شریفیان

  دیروز درجه  حرارت را  پیدا کردم، ته  جعبه کمک های اولیه بود . با الکل ضدعفونی اش کردم و گذاشتم زیر زبانم. چند دقیقه بعد درجه را درآوردم ، سعی ک... ادامه متن

نگین فرهود

نگین فرهود

با پاهای استخوان‌ام در دهان سگ دویده.. با چشم‌هام جویده زیر دندان کرم‌.. – دو خیزران و دو نرگس… یکی‌ رقصان و یکی مست – کو بلندم کنی... ادامه متن