«آلبوم قدیمی» اهل کوچهای بلند و خاکیام که به دریا میرسد زنی با خاطراتی غبار گرفته … نسبتم با این خانهی سنگی که بالای سرش سایهی نخلی میبینید، برمیگردد به «گذشته»های دور به عصر پ... ادامه متن
گلاندام فریبا حاجدایی سنگلج، یک شب سرد. صدای سگهای ولگرد با بادی که از درز پنجره میزند، قاطی میشود. گلاندام نشسته کنار کرسی. شوهرش، مردی درشتهیکل با سبیلهای پرپشت، توی رختخوا... ادامه متن
برگرفته از کتاب گزینه اشعار امیلی دیکنسون به گزینش جویس کارول اوتز the Essential Emily Dickinson by Joyce Carol Outes ۱ There came a Wind like a Bugle It quivered through the Grass An... ادامه متن
راز سرخ دارد و لبی اصرار به نگفتن. باید نزدیک شوم. چشم بسپار به چشمم تا راه گم نکنم. دو مشعل، شعلهور علفزار انبوه را میچرد و راه باز میکند. آیا آن آتش کشیده با چشم، هم چنان میماند؟ به رو... ادامه متن
جملههای نگاشته بر جامِ جمجمه مشتاب و میندیش که جانم گریخته است؛ مرا بنگر که جز جمجمهای نیستم، که هر چه از من میتراود، به رغمِ سرهای زنده، پوچ و بیهوده نیست. زیستم، دل دادم و چونان... ادامه متن
نگار خیاوی ( شاعر آذربایجانی) مترجم : علیرضا ذیحق آتشپاره ها بمب ها ، خوشه – خوشه که می ریزند : پنجره به نجوا می گوید تازه می فهمم این دِلَک ام چرا دیر زمانییست ! اینچنین... ادامه متن
«کتاب سهروردی در عصر ما، تلاشیست برای بازخوانی اندیشههای شیخ اشراق در زبان و زمان امروز. نوشتهای تازه برای کسانی که میخواهند سهروردی را نه در تاریخ، که در زندگی معاصر بخوانند.» ادامه متن
غول سرخ نویسنده : ناهید شمسی (شمس) وسط هاگیر واگیر بستری کردن یک زائو، نسرین زنگ زد. جیغهای بنفش و رگبار فحشهای زن، داشت مانع میشد که جواب بدهم، ولی دیدم این مریض ننر، تازه توی فاز افتاده... ادامه متن
«روزها میگذشتند و هیچ خبری نمیآمد. خانهام پر بود از سکوتی که گویی از جنگ برگشته بود. به پنجره تکیه میدادم و به کوچه خیره میشدم، به هر رهگذری که میگذشت، با این فکر که شاید او خبری بیاور... ادامه متن
«وقتی به بن رسیدم، هوا تاریک بود، و خودم را مجبور کردم تا تسلیم آن رشته اعمال مکانیکی نشوم که پنج سال قاعدهوار در رفتوآمد برایم شکل گرفته بود: از پلههای ایستگاه پایین میرفتم، سپس بالا می... ادامه متن
رد جوهر داستانی از بهنام علامی آرمان هر صبح، ساعت شش و بیست دقیقه، از خواب بیدار میشد. اولین صدایی که میشنید، صدای تقتق قاشق چایخوری بود که همسایهی طبقهی بالا، آقای هاشمی، با آ... ادامه متن
نگاهی کوتاه به داستان ” تنهایی آقای تهرانی” اثر فریدون تنکابنی نگارنده؛ نسترن خسور آنچه تهرانی با آن رو به رو میگردد هیولای دو رخ تنهایی است. نیمی از آن رخ، تنهاییای است که آدم... ادامه متن
در تساوی زیبایی، و تداعی آینه، دو هلال نوری ماهواره در یکی دیگر از “من”، که نام عظیم تو “مادر” است، با چند دانه مرواریدِ مخفی در گلو… آیا باید آن دانه مفقود را در گلو دفن کنم؟ برای ب... ادامه متن
«خیلی زود پیر شدم. در هژدهسالگیام پیر بودم. چیزی نگفته بودم، اما همین سکوت بود که مرا به زن دیگری بدل میکرد. این سکوت، چهرهام را ساخته بود. با سکوت، خطوط صورتم شکل گرفتند. بعدها، دیگران... ادامه متن
سیفلیس این جوری که دیگه . همیشه در حرکته . اگه به حال خودش بذارینش فریاد آدمو به آسمون می رسونه و هزار جور درد بی درمون دیگه به جون آدم میندازه. برای همینه که آدم همیشه باید تو جاده مواظب با... ادامه متن
جوراب شلواری ادامه متن
پس از جنگ دوازدهم، تنها یک مرد، یک زن و یک گل باقی ماندند. آنها عشق ورزیدند، فرزندانشان تمدنی ساختند، و دوباره جنگ آغاز شد. ادامه متن
«سورهٔ عشق» کتابی است که از دل زندگی روزمره میآید؛ جایی که زن، ترس، عشق، جنگ و بدن در هم تنیدهاند.میترا داور در این مجموعه از زبانِ موسیقایی فاصله گرفته و با جملههایی کوتاه، صریح، ضربهٔ... ادامه متن
میترا داور داستاننویسی است که هرگز به تکرار خود برنمیخیزد و هر از چندی که مجموعه داستانی از وی منتشر میشود، توأم با شگرفیها و تجربیاتی نو است. عناصر داستانی بهجای خود که در قلم او نهادی... ادامه متن
نقدو بررسی رمان عاشق نوشته مارگریت دوراس ادامه متن
“جولیا اکسلشیر” در کتابش با عنوان “رهنمودی برای درک رمانهای هری پاتر” مینویسد کامیابی “جی. کی. رولینگ” (J. K. Rowling) به دستاوردهای بیپیشینهای اشاره... ادامه متن
متیو سالسس در کره جنوبی به دنیا آمد و در دو سالگی زن و مردی آمریکایی او را به فرزندی پذیرفتند. در استورز، کانتیکت بزرگ شد و در دانشگاه کارولینای شمالی در رشتهی زبان انگلیسی و نویسند... ادامه متن
وقتی وارد آشپزخانه شد، دود غلیظی نشسته بود روی همهچیز. بوی سیگار و گراس و بادهی ارزانی که توی استکانهای کوچک میچرخید، تند و تلخ در هوا معلق بود. زنها، یکی تکیه داده بود به کابینت، یکی خ... ادامه متن
جنگجویی از میان غبار بسوی من میآید جنگجو ! با رد آن همه زخم بر چهرهات از پس ویران کردن کدام دژ هول باز میگردی؟ : بارویی به آتش نکشیدم که هیچ بازویی را توان نبرد با کابوسها نیست جنگجو ! ب... ادامه متن
خروس دوباره خواند و باز هم خواند وقتش رسیده بود همه شنیدیم وقتی خروس خواند این بار سوم بود امروز باید خون سرخ از گلوی سفیدی فواره زند خروس خواند و همه فهمیدیم در حیاط به پریشانی صف بسته بودن... ادامه متن
The Journey Looking into my consciousness I saw that What had been said And what had been heard Seemed as if They had never been said or heard For all that had been said Had been said in tim... ادامه متن
زیر هیچ کلاهی زاده نشدم به هئیت نیلوفری آب کلاهی آبی دارد صدای اول آاااااااااااااااااااااا چه آسمان دور دستیست دریا لاجورد شدت آبیِ آب به درهی سنگها ما تولد چند بارهی اشیاییم؟... ادامه متن
در چارچوب چوبين قابي كهن ، با شيشه اي كدر و شكسته ،چون مِهي لغزنده ونرم درنگاه ام شكل گرفت . وتا چشمانم لحظه اي بر چشمان درشت و گيرايش و چهره ي مغموم او كه تمام قاب را در بر گرفته بودخيره ما... ادامه متن


