The Journey Looking into my consciousness I saw that What had been said And what had been heard Seemed as if They had never been said or heard For all that had been said Had been said in tim... ادامه متن
زیر هیچ کلاهی زاده نشدم به هئیت نیلوفری آب کلاهی آبی دارد صدای اول آاااااااااااااااااااااا چه آسمان دور دستیست دریا لاجورد شدت آبیِ آب به درهی سنگها ما تولد چند بارهی اشیاییم؟... ادامه متن
در چارچوب چوبين قابي كهن ، با شيشه اي كدر و شكسته ،چون مِهي لغزنده ونرم درنگاه ام شكل گرفت . وتا چشمانم لحظه اي بر چشمان درشت و گيرايش و چهره ي مغموم او كه تمام قاب را در بر گرفته بودخيره ما... ادامه متن
خوابی دیدم که یکسر خیال نبود؛ خورشیدِ فروزان به خاموشی گرایید، اختران در فضای بیکران سوسوزنان چرخیدند و بیروشنی بیراهه را پیمودند، و خاکِ منجمد، سراسر سیاه، در هوای بیماه میچرخید. بامداد... ادامه متن
مرداد: منم مِرداد. این است آن تاکی که هنوز میوههایش را نچیدهاند و خونش را ننوشیدهاند. مِرداد گرانبار است به خوشههایش. لیک خوشهچینان سرگرم تاکهای دگرند. خونِ وی به انتظارِ جام است... ادامه متن
برایم آهنگی بنویس که برهنه به خیابان بیاید و برقصد نبیندش کسی فریبت میدهد شعر با پرهای زبانش لمست میکند کوﺯﻩ خوگر به خاک نشسته روی چشم برایم آهنگی بنویس بی ﻟﻜﻪای شعر طاووسی که ﻛﻢکمک باز می... ادامه متن
صبح شده است. چشمهایم را به سختی نیمه باز میکنم. به محض اینکه ذهنم میفهمد، بیدار شدهام، با دقتی تمام، فهرستی از تمام کارهای روزمره را جلوی دیدگانم به نمایش میگذارد. کار هر روزش شده است. م... ادامه متن
نمیدانم چه مرگش شده! همین دیروز خوب بود. عینکم را میگویم، همان که سالهاست با هم سر میکنیم. حالا هی سر میخورد، از دماغم پایین میآید. هرچقدر هم بالا میکشم، باز نمیماند سر جایش، انگار ل... ادامه متن
یک چهارشنبه ی پاییزی امد دم خانه ام. هنوز نور خورشیدی که از پنجره درون راهرو به داخل می امد را به خاطر دارم. در واقع پرتوهایی که او جلویشان را گرفته بود را به خاطر دارم. خودش سایه ای بود میا... ادامه متن
لازمه کلماتی بیمنطق در جامعهای منطقی در هر جامعه و نظام مدنی، انسانها در میان دوندگی برای معاش و رهایی از بندهای زندگی مادی، در خلوتی عمیق و معصومانه، به دنبال خویشتن حقیقی... ادامه متن
تو ای آفرودیتِ جاودان، ای که بر سریرِ نورافشان مینشینی، ای دختِ دلفریبِ زئوس، تو را به زاری میخوانم: زین پس مرا در آتشِ عشق مسوزان. اینک بدینجا بیا، چنانکه بارها صدایم شنیدهای و از دی... ادامه متن
۱ من که هیچ تمام مردم این شهر عاشقت می شوند اگر تنها یکبار تو را از پشت چشمان من تماشا کنند. ۲ آنقدر که تو به خوابهایم می آیی حتی ستاره به آسمان نمی آید . ۳ دلم هوایت را دارد این روزها گویی... ادامه متن
مجموعه داستان همان اتاق نوشته میترا داور , به تازگی منتشر شده است . این مجموعه دربرگیرنده ۵ داستان است ؛از زندگی مردم امروز ایران ؛ جنگ و مهاجرت و تنهایی و عشق … میترا داور دانش آم... ادامه متن
دو زن رمانی به زبان هلندی از نویسندهی شناختهشدهی هلند، هری مولیش، است. این کتاب در هلند به زبان فارسی توسط فروغ تمیمی ترجمه شده و نشر دنا آن را بهصورت کتاب فیزیکی منتشر و پخش میکند. کار... ادامه متن
“مجتبی علوی” معروف به “بزرگ علوی” پس از “هدایت” برجستهترین و تأثیرگذارترین نویسنده در ادبیات داستانی ما در سدهی پیش است. او به اعتبار بن... ادامه متن
فانوسِ دریایی ۱ ژانویۀ ۱۷۹۶ امروز – نخستین روز من در فانوس دریایی – بنا به توافقی که با دی گرت[۱] داشتهام، این یادداشت را در دفترِ خاطراتم مینویسم. تا جایی که میتوانم... ادامه متن
گفتگوی کامو با ژان کلود بریس ویل کامو به نقل از نیچه گفته بود: آن کس که طرح بزرگی درانداخته است، باید با همان هم بزید. طرح بزرگ کامو، نوشتن بود. نه نوشتن دربارۀ جهان که از نظرش پیشبینینشده... ادامه متن
. اساسیترین چیز زندگی که به آن خوشبختی میگویند چیست؟ یا چطور میشود میزان درد و رنج جسمی و روحی را اندازه گرفت؟ چه کسی دانههای اشکمان را، وقتی که نصف شبها گریه میکنیم، میتواند بشمارد؟... ادامه متن
مضمون داستان دهانم زیبا و چشمانم سبز “فریب و نیرنگ و خیانت ” است. داستان درباره دنیایی است که بر اساس دروغ، خیانت در امانت و دوستی، کسب سود از هر موقعیتی (مانند دریافت مشاوره حق... ادامه متن
شرمسار اکنون پی بردهام ماهی برهنهی بیتاجی چند روزیست در بادهای سرخ و تیغهای آتشینی که تا شبگیر میبارند، به این سو غلتیده است. و گرچه اندکی ترشیده است، جیکجیک نه، نالهی کوتاهی دارد. ا... ادامه متن
اگر ماه و خورشید را هم از آسمان پایین بیاورند هرگز دل به هیچ فانوسی نمیبندم. (۲) چه کسی گفته عاشقی بد است من که میان علم بهتر است، یا ثروت؟! تو را برگزیدهام… (۳) چگونه باور کنم هجرت... ادامه متن
داستان کلیسای جامع، با لحنی خودمانی شروع میشود؛ شروع داستان دربارهی همان مرد کور است که خاص میشود با کلمهی همان مرد کور؛ ارتباط همسر راوی با مرد کور؛ گره شروع داستان است، د... ادامه متن
این مجموعه شامل نه داستان مدرن است . اولین داستانهای مجموعه ، داستانهایی هستند که بیشتر در لفافه ی تشبیه ومجاز و استعاره بیان می شوند. اما در داستانهای آخر مجموعه ما به وضوح متوجه میشویم ک... ادامه متن
نقد و بررسی داستان گل سرخی برای امیلی نوشته ویلیام فاکنر ادامه متن
نیمهخواب و نیمهبیدار خودم را پشت میز تحریرم میکشانم و میکوشم صحنههای در حال تبخیر خوابم را ثبت کنم، مسابقهای نابرابر میانِ حافظه و فراموشی. رضا نجفی آپارتمان رضا نجفی د... ادامه متن
مرداد در اوِستا به صورت Amərətāt به معنی «زندگی جاودان، بی مرگی» آمدهاست .صورتِ فارسی باستان این ماه در گاهشماری هخامنشی به کار نرفته و تنها نوشتهٔ ایلامی آن در دست است. نگارش ایلامی آن ب... ادامه متن
صبحهنگام آب خنک به چهره ماهتابی زرد پاشیدم او که با من از شب بی مکاشفه باز نیامده بود همچون آواز گلولهای ستارهی درخشنده صبح شدم به خیابان آمدم بر تنم پیراهنی بود که زار بر من گریسته بود س... ادامه متن
سیمای قهرمان چند لایه در نوولت “نماز میّت” در بارهی رمان کوتاه “نماز مَیّت” (۱۳۵۰) “رضا دانشور” مقالات، فایل صوتی و اشاراتی متعدد در برخی منابع... ادامه متن
ای لُکُنـو! از فرجامی که خدایان تو را میبخشند و مرا بدان وامینهند هـرگـز نبـایـد پُـرسیـد؛ پـس گـاهشمـارِ بابِلی را فرونِهْ و تـن بدانچه بـاید بسپار: خواه ژوپیتر بر زمستانهای زمان بیفزای... ادامه متن


