و آدمی، خسته و تنها و اندیشناک بر سرِ سنگی نشسته بود پشیمان از کردوکار خویش و زمینِ به سخن درآمده با او چنین میگفت: ــ به تو نان دادم من، و علف به گوسفندان و به گاوانِ تو، و برگهای نازکِ ت... ادامه متن
آنگاه پی بردم که، دست کم، من در سراسر این سال های دراز، طاعون زده بوده ام و با وجود این با همه صمیمیتم گمان کرده ام که بر ضد طاعون می جنگم. دانستم که به طور غیرمستقیم مرگ هزاران انسان را تای... ادامه متن
رمانهای معاصر ۵ ادامه متن
بادهای هندوکش ادامه متن
انبوه جماعتِ پُر سروصدا مقابل داروخانه هلال احمر صف ایستاده بودند و مردمِ نگران بهسرعت از مقابل ماشینها و جمعیت کنار داروخانه رد میشدند و سعی میکردند فاصلهی ایمن را رعایت کنند و باعجل... ادامه متن
Extract Mitra Davar’s short story “Homework” takes us into the world of a young woman still at school but already grappling with a deep sense of alienation. Manizheh, the protagonist,... ادامه متن
Mitra Davar’s “Intercession,”” Shahla Zarlaki’s “The Bathhouse,” and Zohreh Hakimi’s “The Wandering Cumulus Cloud,” ادامه متن
نوشتن خاطرههایم را هر روز موکول میکنم… زندگی عبارت نبود از یکی دوتا سه تا چاهار تا… باید رسیده باشی ببینی چه میگویم… کار از بازی با کلمهها گذشته… کم آورده پتو بخش... ادامه متن
صبور نبودم… تن به رودخانهی آخرون سپردم.. آینده گذشته بود… گذشته از راه میرسید… ملاح کشتی نجات نبودم نه قلبی پیشگو نه نیزهای و ساعتی نه چشمی مفرغی به هر بندری که رسیدم حس... ادامه متن
بوده که دیگر با هیچکس حتی با تن و اندام هات راحت نباشی! چند وقتی است سه، و به عبارتی چهار، اندام من به زبان دشمن حرف میزنند. در این روزها که آسمان گاهی پر است از ابرهای پنبه ای و صلح جو... ادامه متن
این روزها بعد از صبحانه ی دیروقت پشت پنجره می نشینم و زل می زنم به کوچه خلوت . انگار پرنده ها هم قرنطینه شده اند. خبری از آنها هم نیست.جلوی در هر خانه ای دو ماشین پارک شده. ماشین هایی که روز... ادامه متن
امیر اور( -۱۹۵۶) از مهم ترین شاعران امروز جهان است که آثارش پر از مضامین عرفانی، مذهبی و اشراق گونه است. آثار او به بیشتر از چهل زبان ترجمه شده اند و در سال ۲۰۱۹ موفق به دریافت نشان هومر در... ادامه متن
خوابیدهام روی تخت و در ارتفاعات قلبم گاهی برف میبارد گاهی آفتاب میزند عاشق سردی این کوههام که بیتفاوت به بادی که در صفحه میوزد کوچک و بزرگ میشوند کوچک و بزرگ پیامبران با دیدار تو در ا... ادامه متن
هنوز آفتاب نزده بود که پدر بزرگ را سوار ماشین کردند . او درست دوسال و سه ماه و هفت روز بود که خواب ندیده بود . زندگی ِ بدون رویا ، رُس ِ او را کشیده بود . روزی چهارده ساعت را بی وقفه می خواب... ادامه متن
روبن داريو نوبهاريترج ادامه متن
همسرم که دو سههفتهای هست برای کاری به گرگان رفته، میخواهد از گرگان برگردد اما میترسد، راهها را بستهاند و از آن بدتر، سرماخورده و بلفی هم همراهش است. اگر بگیرندش ۱۴ روز قرنطینه! تازه بل... ادامه متن
دیروز درجه حرارت را پیدا کردم، ته جعبه کمک های اولیه بود . با الکل ضدعفونی اش کردم و گذاشتم زیر زبانم. چند دقیقه بعد درجه را درآوردم ، سعی کردم ببینم خط روی کدام عدد میایستد. نتوا... ادامه متن
گوسفند درحالیکه میدوید به پشت سرش نگاهی انداخت. گرگها دستبردار نبودند. نفسنفسزنان ادامه داد. از پهنۀ وسیعِ دشت به باریکه راهی سنگی رسیده بود که رو به افق میرفت. خورشید بسیار پایین آمد... ادامه متن
gharne_man ادامه متن
Taaon_Kamo(www.IraniData.com) ادامه متن
دهانام ماهیِ آوارهایست… کف کرده ساحل… از دم و بازدمها.. بعد از غلت زدنهای تو بر غارهای تودرتو بینشانیات سکه میخورَد صد بار از ردِ مارماهیها بر غارها که پرسیدم روشن مثل ک... ادامه متن
حوری گفت: خدا کنه بتونن برش گردونند…خدا کنه بتونه مقاومت کنه… حس و حال عجیبی داشتم این روزا…ترس نبود حس من، ولی پراز نگرانی بودم …همیشه همینطوره، بخودم که میرسم لال... ادامه متن
با پاهای استخوانام در دهان سگ دویده.. با چشمهام جویده زیر دندان کرم.. – دو خیزران و دو نرگس… یکی رقصان و یکی مست – کو بلندم کنی از ریگ ریگ جان بر رگ رگ بیابان بریده ؟ ا... ادامه متن
برهم خوردگی آرامش و امنیت بعنوان یکی از پایه های حیات، امر ناچیزی نیست و مقابله با آن همیشه به یک شکل و در یک پروسه زمانی مشخص رخ نداده و می تواند بنا به تدبیر و شرایط و تجربه ها از طریق راه... ادامه متن
شادی من با پیرهنی از تور در لیوانی آب سرد حل میشود و آب همچنان شفاف است. مینوشمش؛ و شفا مییابم. تکهای کوچک از بلور بخار میشود. بر شمیم شکوفه پردهای از نور میآویزد. میبویمش؛ و مین... ادامه متن
:white_small_square: شعر اول…. در آن ظلمات… هیچچیز عادلانه نبود… زیرسیگاریهای پر خاکستر ریخته روی ملافهها تنهایی که با صدای بستهشدن در بیرون ریخت از عمق دیوار از دلِ چن... ادامه متن
کتابی که تا نیمههای آن خوانده باشی و باد اگر که بیاید واژههای آن بگو نقطهها نیز جابهجا میکند من از تو اما تو را تا کجا ندیدهام هنوز؟ کتابی که انگشت لای آن گذاشتهام از پنجرهها یکی باز... ادامه متن
برگرفته از کتاب ” و من فقط نگاه می کنم”… نشر حکمت کلمه…. « حمله ي انتحاری »…. به مترويي شلوغ فكر مي كند كه خطوط درهمش از زير ميز كافه اي در پاريس رد مي شود و هر... ادامه متن


