سر لوله فاضلاب نشستهام و منتظرم قورباغهها بیرون بیایند. دیشب داشتیم شام میخوردیم كه شروع كردند به قیل و قال و تا صبح دست از خواندن برنداشتند. مادرخوانده هم همین را میگوید. جیغ قورباغهها... ادامه متن
با نوع ادبی طنز در دو رمان ادامه متن
سنگین ترین مجازاتی که خدایان یونان باستان می توانستند برای سیزیف در نظر بگیرند این بود که تا ابد کار بیهوده ای انجام دهد. سیزیف محکوم شده بود تا تخته سنگی را از شیب تندی بالا ببرد. مدت ها... ادامه متن
kogelmas-bookhapdf ادامه متن
مرد به ماهيها نگاه ميكرد. ماهيها پشت شيشه آرام و آويزان بودند. پشت شيشه برايشان از تخته سنگها آبگيري ساخته بودند كه بزرگ بود و ديوارهاش دور ميشد و دوريش درنيمه تاريكي ميرفت. ديوارهي... ادامه متن
رمانهای معاصر ۲۱ ادامه متن
سه بچه دارند کنار دریا راه میروند. دست همدیگر را گرفتهاند و در کنار هم پیش میروند. تقریباً هم قداند، شاید هم سن باشند: حدود دوازده. ولی بچه وسطی کمیاز آن دوتای دیگر کوچکتر است. غیر از ا... ادامه متن
خانواده اساوز ادامه متن
در دامنه کوهها ، تودههای عظیم برف و یخ را می دیدم . گفتم : یک افسانه سرخپوستی هست که میگه ، آدمها وقتی میمیرن روحشان به جایی پرواز میکنه که بیشتر از جاهای دیگر اونو دوست داره ،... ادامه متن
کمی بهش فشار میآورم که فرو رفتگی روش ایجاد شود. نگاهم به ناخون های کثیف انگشتانم میافتد… زمانی که کار ناخون میکردم، دستی ظریف با انگشتهای باریک و ناخون های مرتب داشتم. وسواسم باع... ادامه متن
همه اهل شیراز میدانستند که داش آکل و کاکارستم سایه یکدیگر را با تیر میزدند. یک روز داش آکل روی سکوی قهوهخانه دو میلی چندک زده بود، همانجا که پاتوق قدیمیش بود. قفس کرکی که رویش شله سرخ... ادامه متن
اسب درشکهای توی جوی پهنی افتاده بود و قلم دست و کاسه زانویش خرد شده بود. آشکارا دیده میشد که استخوان قلم یک دستش از زیر پوست حناییاش جابجا شده و از آن خون آمده بود. کاسه زانوی دست دیگرش ب... ادامه متن
یک گل سرخ برای ایمیلی ادامه متن
راست است که میگویند خواب دم صبح چرسی سنگین است. مخصوصا خواب لوطی جهان که دم دمهای سحر با انترش مخمل از «پل آبگینه» راه افتاده بود و تمام روز «کتل دختر» راپیاده آمده بود و سرشب رسیده بود به... ادامه متن
هميان ســتارگان، به كوشش مصطفي فعله گري و محمد خليلي (۱۳۷۱ ،(شامل ۱۴۲ داستان از آغاز تا زمان جمعآوري كتاب است. فرهنگ داستان های کوتاه ایرانی هر دوره از داستان نویسی ایران مانند همه جای جهان،... ادامه متن
همیشه نقابی بر چهره داریم، نقابی که هیچگاه یکسان نیست، بلکه به ازای هر یک از نقشهایی که زندگی به عهدهٔ ما میگذارد تغییر میکند:نقاب استاد، عاشق، روشنفکر، شوهر خیانت دیده، قهرمان، برادری م... ادامه متن
س. ف. مک لارن ترجمۀ پیمان چهرازی: جیمز جویس زمانی به دوست خود فرانک باجن گفت: «اگر هرگونه دشواری در خواندن چیزهایی که مینویسم وجود دارد به خاطر مصالحی است که به کار میگیرم. ایدههای من همی... ادامه متن
تیتراژِ پایانیِ «مسخرهباز» روی صفحهنمایش ظاهر میشود. موس را حرکت میدهد و با یک کلیک نمایش را متوقف میکند. ساعت دیواری، پشتِ سرش روی دیوار تِک تِک میکند. برمیگردد و به ساعت نگاه میکند... ادامه متن
sangi-bar-goori س ادامه متن
otaq_pdfs-1 ادامه متن
باز این کوچولوهای مزاحم و پُر سرو صدا شروع کردند به خواندن ، البته خواندن نیست سوهان اعصاب من. انگاری هر روز گنجشکهای محله قرار میگذارند هر روز صبح پشت پنجره خانهی ما جمع بشوند شای... ادامه متن


