اگر پرسیدند بگو رفته شالیزار به چیدن ِ باد یا اینکه رفته رو به موجها بایستد با تخته سنگی در سینه بگو مناجات تلخی دارد با میوهی مچالهای بر شاخه نمیدانم بگو گفته سرم گرم این خورشید ِ خونین... ادامه متن
می شود فکر کرده باشم دستمال های خونی را خاک کرده ای در گلدان های کنار باغچه…، می شود خوابیده باشم روی پله های ایوان.. زیر شاخه های آلبالو ، زل زده باشم به حرکت دایره وار کفترها…... ادامه متن
Auora ادامه متن
در این مجموعه ۵۱ داستان کوتاه از دینو بوتزاتی (۱۹۰۶ – ۱۹۷۲) نویسنده ایتالیایی گرد آمده که کولومبره نام یکی از داستانهاست. در این داستان ‘استفانو ‘پسری است دوازده ساله که از پدرش میخواهد به... ادامه متن
شوهرم با اشتهای تمام غذا میخورد. اما من گمان نمیکنم واقعاً گرسنه باشد. آرنجهایش را روی میز گذاشته و میجود و به چیزی آن طرف اتاق خیره میشود. به من نگاه میکند و بعد آنطرف را نگاه میکند.... ادامه متن
مردی از گوشه خیابان-۱==== ادامه متن
kilimanjaro.[www.yasbooks.com] ادامه متن
سه قطره خونخون ادامه متن
پدرم مردی وظیفهشناس، منظم و رک و راست بود. و بنا بهگفته اشخاص معتمد بسیاری که از آنان تحقیق کردم، از نوجوانی یا حتی از کودکی، این صفات را دارا بوده است. تا آنجا که خود بهیاد میآوردم، ا... ادامه متن
در شیپور دمیده میشود… آنگاه، جز آنکه خدای بقای او را خواسته باشد،.. هر که در آسمانها و زمین است یکسر مدهوش مرگ میشوند، سپس بار دیگر شیپور دمیده میشود .. و ناگهان مردمان از خواب مرگ... ادامه متن
ناتاليا خود را به آغوش مادرش انداخت و زماني دراز با هقهقي آرام زار زد. روزهاي فراوان جلو اين اشکها را گرفته بود، ذخيرهشان کرده بود براي امروز که از سنسونتلا برگشتيم و او همين که چشمش به م... ادامه متن
در یکی از ادارات دولتی… اما بهتر است نگوییم دقیقاً کدام یکی. چون هیچکس به اندازهٔ کارمندان اداری، صاحبمنصبان، افسران هنگ یا بهطورکلی هر فرد اداری دیگر زودرنج و زودخشم نیست. امروزه افراد ه... ادامه متن
نه سايهاي بود و نه درختي؛ و ايستگاه، ميان دو رديف خطآهن، زير آفتاب قرار داشت. در يك سوي ايستگاه سايه گرم ساختمان افتاده بود و از در باز نوشگاه پردهاي از مهرههاي خيزران به نخ كشيده آويخته... ادامه متن
صبح روز بيست و هفتم ژوئن هوا صاف و آفتابي بود و گرماي نشاطآور يک روز وسط تابستان را داشت؛ گلها غرق شکوفه و علفها سبز و خرم بودند. نزديکيهاي ساعت ده، مردم روستا رفتهرفته در ميدان ميان... ادامه متن
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد.. فریبنـده زاد و فـریبــا بمیــرد… شب مرگ، تنها نشیند به موجی… رود گوشـه ای دور و تنها بمیرد… در آن گوشه،چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غـ... ادامه متن
Toofane3Rooze – bookhapdf ادامه متن
همان مرد کور، دوست قدیمی زنم. بله، خود او داشت میآمد شب را پیش ما بماند. زنش مرده بود. برای همین آمده بود به دیدن قوم و خویشهای زن مردهاش در کانتیکات. از خانهی همانها به زنم تلفن کرد.... ادامه متن
“For Sale: Baby Shoes, Never Worn” برای فروش: کفش بچه، هرگز پوشیده نشده ادامه متن
هرگز صد عکس، پُر نخواهد کرد…. جایِ یک زمزمهٔ ساکتِ پا را بر فرش… ادامه متن
نقاشی ماریا ادامه متن
زنی را میشناسم من و دیگر اشعار … مجموعه اشعاری از شاعران زن ایرانی، فسطینی و ایتالیایی . به کوشش: لیلا کرمی . با مقدمۀ: کریستیانا بَلدَتزی کتاب به استاد بیانکاماریا اسکارچا امورتی، است... ادامه متن
گرگ و میش غروب است. برفدانه های درشت آبدار به گرد فا نوسهایی که دمیپیش روشنشان کرده اند، با تأنی میچرخند وهمچون پوششی نازک و نرم، روی شیروانیها و پشت اسبها و بر شانهها و کلاههای ره... ادامه متن
Yek Rooze Ghashange Barani – bookhapdf ادامه متن
نام مرا بنویسید… پای تمام بیانیههایی… که لبخند و بوسه را… آزاد میخواهند پای بیانیههایی که نمیخواهند درختی قطع شود پرندهای بهراسد چهارپایهای بلغزد زیر پای کسی پای بیان... ادامه متن
درون توست اگر خلوتی و انجمنیست… برون ز خویش کجا میروی؟ … جهان، خالیست! … #بیدل_دهلوی ادامه متن


