زنان_بازیخورده،_مردان_بازیگردان ادامه متن
devil choice-F ادامه متن
دختر اناری خون گریه کن…. انار درساوه و لاهور… ” از باغ ساوه چه خبر؟”یک عالمه باغ اطراف شهر ساوه بود. باغ هایی که میان برگهای سبز، یاقوت های سرخ داشتند. نارگلی روی بلن... ادامه متن
شب چله، هزارانساله جشنی آریایی… جشنی سپند و پرفروغ و گرم و زیبا…. در آخرین شام بلند و سرد پاییز…. یادآور استورههای مانده برجا… شب چله، نماد زایش مهر ایزد خو... ادامه متن
Copy of کتاب جمعه ادامه متن
خانه هيچ جاى شعرى براى گفتن نيست… که اگر جاى ديگرى بودى… از ميوهها.. از ماهيان… و ديگر من چه مىتوانم از تو بهتر خودت بگو… فرض کن که آمدهيى از کدام باغ… روى ه... ادامه متن
عقرب ها از پوست تن اش بیرون می زدند . قطره های خون از چشمان اش می چکیدند . اما هنوز حسی از زندگی داشت . شعله های آتش نزدیک می شد و مرگ ، طعم خود را به می چشاند . همه چیز در یک چشم به هم زدن... ادامه متن
زنها و دیوارها…. در سکوت در هالهیی از سوء ظنها… از خانهها و خیابانها جا میمانم… روی ظنّها پیاده راه میروم… پلهها را دستمال درها را برق به رانندهها میفروشد... ادامه متن
باید یک ماهی.. حتی سیاه … حتی کوچک… به حوض اضافه شود… باید کسی حتی من حتی تو حتی بابا که دیروز مُرد به ماهی ها غذا بدهد باید حوض موج کوچکی بردارد تا سایه ی درخت حیاط بر آب... ادامه متن
دوربين موبايل را روشن كردم تا هر اتفاق ناگهاني پيش بیاید ، ضبط شود، فلش روشن بود و نور تيزي از شيشه پنجره رد مي شد. انگشتانم را روي گلويم گذاشته بودم كه يكي از پشت نپرد تا خفه ام كند، همينطو... ادامه متن
روی پیراهنم… درهای آبی بسیاری دارم… در سه فصل پنهانی… امسال سال سه زن است…. آن زن که دوستم داشت و رفت آن زن که دوستش داشتم و رفت سه دیگر به غفلت ِ تلخ پیدایش... ادامه متن
بگذار رنجهایت دو انار ترکیده باشند بالای سرت…. آنجا که برسد دستت… غارتگرشان شوی… پاره کنی… خون بچکانی روی دستانت… غمهایت را بچین از باغهای انار من تا با من... ادامه متن
توی رنگ ماندهام…. کدام رنگ بُرش خواهد داد… سایهی پلهها را؟ میترسم لب یکی از پلهها بریزد…. آن گاه آندره برتون را نخواهم دید… نیمهشب با عینک آبی… و س... ادامه متن
موهایت را کاشته بودی…. در جای جای فرش…. به انتظار محصول…. سالها گذشت…. و مزرعه حالا مدفون برفیابدیست… بذرهایش را کشتهاند… موهای سفیدم…. آنها که... ادامه متن
خوانش انکار کشوری ادامه متن
نقد و تحلیل ساختار ایینی اسطوره سیاوش ادامه متن
موظفم شعری بنویسم /که خون بجوشد از حدقه / و در خانه های اجاره ای / به دیواری پایبند بماند… که حدّ ِ ماندن را /فراتر از رنگ می داند… [ گذر کردن از قرمزی ممنوع / تنی ممنوع / ملتهب... ادامه متن
محمدصادق رئیسی اگر امروز از خود بپرسم چرا ادبیات را دوست میدارم، اولین چیزی که به ذهنم میرسد این است: ادبیات یاریام میکند تا زندگی کنم.» این سطرهای درخشان تزوتان تودوروف نظ... ادامه متن
مترجم: محمدرضا شکاری مجموعهداستان آتش سوزان در سال ٢٠١٠ چاپ شد و در میان آثار ران راش از جایگاه ویژهای برخوردار است. داستانهای این مجموعه در منطقه آپالاچیا میگذرد و از نظر زمانی طیف گستر... ادامه متن
این نعمت بزرگ که یافته ایم ، تا جان در تنِ ماست ، زود زود از دست ندهیم . و اگر امروز که نشاط رفتن کرده است تازیانه ای اینجا به پای کنیم او را فرمان بُردار باشم ، سخن ُ ما این است که بگفتیم .... ادامه متن
مجنون که بلند نام عشق است…. از معرفت تمام عشق است ادامه متن
نقد داستان گنبد سپید ادامه متن


