همیشه سوار خط شبرو میشوم. همهی شش روز هفته را. تا ماربل آرچ پیاده میروم و سوار خط ۲۹۴ میشوم که مرا میبرد خیابان فلیت. هیچ با مردهای تو اتوبوس حرف نمیزنم. بعد هم میروم تو {بار} سیاه و... ادامه متن
صبح روز بيست و هفتم ژوئن هوا صاف و آفتابي بود و گرماي نشاطآور يک روز وسط تابستان را داشت؛ گلها غرق شکوفه و علفها سبز و خرم بودند. نزديکيهاي ساعت ده، مردم روستا رفتهرفته در ميدان ميان... ادامه متن
مار جان اشتاین بک هوا تاريك شده بود كه دكتر فيليپز جوان كولهپشتي خود را به شانه انداخت و بركه ماهيگيري را ترك گفت. از تختهسنگها بالا رفت و با گالوشهايش كه تاپتاپ صدا ميكرد طول كوچه را... ادامه متن
Ammeye Faghir ادامه متن
نوح نهصد سال دعوت مینمود… دم به دم انکار قومش میفزود… مه فشاند نور و سگ عو عو کند… هر کسی بر خلقت خود میتند… ادامه متن
مقاله از محمدعلی رستمیان؛عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان…..یکى از روش هاى مهم براى شناخت ادیان و تأثیر و تأثر بین آنها مقایسه مفاهیم مطرح در آنها است که به مطالعات تطبیقى معروف است. نوشتا... ادامه متن
نه تنها پزشکی، مهندسی ، نوشتن و نقاشی هنر است بلکه زیستن نیز خود هنری است و در حقیقت مهمترین و در عین حال مشکلترین و پیچیدهترین هنری است که انسان تجربه میکند. هدف این هنر، انجام کار بهخص... ادامه متن
خوانش فرهنگی زنگ موسیقی ادامه متن
Safar ba Garabani Bozorg – bookhapdfسفر ادامه متن
ما کار و دکان و پیشه را سوختهایم… شعر و غزل و دو بیتی آموختهایم… در عشق که او جان و دل و دیدهٔ ماست… جان و دل و دیده هر سه بردوختهایم…. ادامه متن
در عمقِ لحظهٔ پاییزِ خیس غوطهورم… زمان شکسته و صد تکه است توی سرم… مدام میرسم، اما مدام در سفرم… صدای خشخشِ ساعت درونِ گوشِ جهان…. در ایستگاهِ خیالم نشستهام مایوس... ادامه متن
از تنگه ی زمان که عبور کردیم… تو را یافتیم؛ صخره ای بلند در میان مه… سرانجام ما، چیزی شبیه آغازمان بود ¹ حقیقتی…. چون پاره آهنی معلق بر دریا کشتی کهنه ای که اگر چه... ادامه متن
……………….. دستم از آنچه تو میخواستی خالی بود… من اما پُر بودم… از خالیِ کلامِ تو پُر بودم… دلم پُر از هوای تو کردن بود… پس هوای تو... ادامه متن
امروز هم هواشناسی پیش بینی کرده است که طوفان خواهد شد. چند روزاست که طوفانی است. اول صبح افتاب کمرنگی می تابد وساعتی بعد اسمان ابری میشود، بعد تیره و تار. باد شدیدی هم شروع به وزیدن م... ادامه متن
انقدر نشسته ام و برق انداخته ام که دیگر مغزم خواب رفته است . سبزی را در آب و آبکش ریخته ام . گوشت ها و دمبه ها را در چرخ گوشت ، همه شا ن را چنگ زده ام و آن ها را با بافت گوشت خودم سنجیده ام... ادامه متن
اسی، دسته ی موتور را کمی به جلو هُل داد. جک را آزاد کرد و آرام آرام موتور را از حیاط خاکی بیرون بُرد. کلاهش را سر کرد و تلق کلاه را پائین کشید. از کوچه باریک به آرامی خارج می شد که تلفن همرا... ادامه متن
پسره هرچه خواهش و التماس كرد راه به جايي نبرد و آخر سر دلْ يكي كرد و رفت پشت بام . مادره افتاد به هول و ولاو پدره رو دنده ي لج و با اخم و تخم گفت : ” ستاره ي آسمون هم كه باشي پا... ادامه متن
قصر بود همهمه ی خادمان ،نوکران ، چاکران و مخلصان قصر بود نغمه جادویی نکیسا و باربد قصربود قصه های فتح الفتوح ،داستان جهانگشایی های خسروان وشاهان قصر بود دلدادگیهای خسرو و شیرین قصربود جلال و... ادامه متن
پشت میز کارم منتظر نشسته ام. منتظر آمدن کلمات، واژه های سبک و سنگین و خنک و گرم و نرم و لغزان. کار شاعر انتظار کشیدن است، انتظاری دردناک برای رسیدن کلمات و تا از راه نرسند خواب و آرام... ادامه متن
«دورهگرد» زور ميزنم تمام روز… زور ميزنم… صداي روشن نوروز درآورم… از حفرهي تاريك زورنا! «حال نو» به راه افتاده از سال نو به جست و جوی حال نو راه که نیست بیراهه ام بیراهه... ادامه متن
بارانِ به گاهی… وقتی نمیدانم چه کنم… با آتشی که خاموش نمیشود…. با ریختن آب…. پاشیدن شن… و غرق شدن در قصّههای هزارویک شب زهر رقیقشده با بارانی مرگ مهنّای منی... ادامه متن
منی که دست ندارم…. چگونه بنویسم…. جنگ در حوالی تنت اتفاق می افتد…. ابرها خون می چکانند بر ملحفه های خشک… تو آه می کشی که گله آهوها از تخت فرار میکنند می ماند تاتار گی... ادامه متن
“نقاشي ماريا” پازلي است كه تكميل كننده داستانهاي ماقبلش هست …تلنگري برانسان امروز كه در منجلاب بي هويتي دچارشده است .منجلابي كه ساخته پرداخته خوداوست. اين منجلاب نت... ادامه متن
سوگل تو حیاط زیر درخت دراز کشیده بود و هرازگاهی یک لگد به درخت میزد تا شکوفه های لپ گلی گیلاس بریزند رویش مامان پرده را زده بود کنار و پشت پنجره هی میزد پشت دست و لب می گزید. عطسه كه زدم مام... ادامه متن
۱ کنارخودم… شده ام خاص روی یک نام…. هربار… بیرونترخودبخودتر…. شانه به شانه رودررو تاسفرشوم ازحیرت این مه تا بشکنم تلخ ترازگلوی تاریکم تیرمی کشد نامم دردمی گیردکلمه می... ادامه متن
مترجم: شهروز رشید در این کتاب او هفت چاکرا را در مقایسه با هفتپیکر ترجمه کرده است و هر خوانندهای را به حیرت وامیدارد. از جمله می نویسد: در همهی هفتپیکر، در پیکر فیزیکی، اثیری، اختری، ذه... ادامه متن


