بارانِ به گاهی… وقتی نمیدانم چه کنم… با آتشی که خاموش نمیشود…. با ریختن آب…. پاشیدن شن… و غرق شدن در قصّههای هزارویک شب زهر رقیقشده با بارانی مرگ مهنّای منی... ادامه متن
منی که دست ندارم…. چگونه بنویسم…. جنگ در حوالی تنت اتفاق می افتد…. ابرها خون می چکانند بر ملحفه های خشک… تو آه می کشی که گله آهوها از تخت فرار میکنند می ماند تاتار گی... ادامه متن
“نقاشي ماريا” پازلي است كه تكميل كننده داستانهاي ماقبلش هست …تلنگري برانسان امروز كه در منجلاب بي هويتي دچارشده است .منجلابي كه ساخته پرداخته خوداوست. اين منجلاب نت... ادامه متن
سوگل تو حیاط زیر درخت دراز کشیده بود و هرازگاهی یک لگد به درخت میزد تا شکوفه های لپ گلی گیلاس بریزند رویش مامان پرده را زده بود کنار و پشت پنجره هی میزد پشت دست و لب می گزید. عطسه كه زدم مام... ادامه متن
۱ کنارخودم… شده ام خاص روی یک نام…. هربار… بیرونترخودبخودتر…. شانه به شانه رودررو تاسفرشوم ازحیرت این مه تا بشکنم تلخ ترازگلوی تاریکم تیرمی کشد نامم دردمی گیردکلمه می... ادامه متن
مترجم: شهروز رشید در این کتاب او هفت چاکرا را در مقایسه با هفتپیکر ترجمه کرده است و هر خوانندهای را به حیرت وامیدارد. از جمله می نویسد: در همهی هفتپیکر، در پیکر فیزیکی، اثیری، اختری، ذه... ادامه متن
۱ نگاه کرد… ببینم نگاه سرسری اش را بنا گذاشت همینگونه رسم دلبری اش را به بوی صبح گل انداخته ست گونه ام، انگار سر نسیم تکانده ست عطر روسری اش را غم هزار پرستوست در حریر صدایش اگر به گو... ادامه متن
دیوید فاستر والاس از نویسندگان برجسته و تاثیرگذار آمریکایی بود که از آثار مهم او کتاب حجیم شوخی بیپایان است. والاس در سال ۲۰۰۸ و در ۴۶ سالگی خود را به دار آویخت و به زندگی خود پایان داد. اد... ادامه متن
کوههای قرمز سرخه و جلال دماوند ، مؤلفه های اصلی آثار میترا داور است . قصه نویسی نام آور که آثارش از اوج و بلندایی برخوردار است و باران شگرفی بر حس و اندیشه ی خواننده هایش می باراند .... ادامه متن
مگر نه این است که کتاب، رمان و داستان، به نوعی آینه زمانه و دورانش نیز هست؟ آدمهای کتاب«نقاشی ماریا» اثر دست «میترا داور» به نظر در تکه تکههای کابوسی ظاهر و بعد ناپدید میشوند. این آدم... ادامه متن
آه خدای بزرگ، دعای ما را گوش کن… برای حیواناتی که از آنها به سختی کار کشیده میشود، با آنها به خشونت برخورد میشود؛ برای تمام موجودات منتظر اسیری که بالهای خود را به میلهها میزنند؛ ب... ادامه متن
نویسندگان: فرانتس ورفل، ولفگانگ هیلدِس هایمر، ولف دیدریش اِشنوره، هاینریش مان، آلفرد دُبلین، روبرت والزر، فرانتس کافکا، لودویگ تیک، کارولینه فون گوندَر – اُده، گئورگ بوشنر، مارتین وال... ادامه متن
از چهلتن ۷ کتاب به زبان آلمانی منتشر شده، اما این موفقیت بزرگ نویسنده به بهای از دست رفتن مخاطبان ایرانی او به دست آمده است. او به تازگی با رئیس جمهوری آلمان دیدار کرده است. ضمن تبریک برای ا... ادامه متن
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم… دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم… دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا… زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم… گفت که دیوانه نهای لایق... ادامه متن
«دفترچه خاطرات ایرلندی» دربرگیرنده روایت سفر کوتاه بل به ایرلند است که اواسط دهه ۱۹۵۰ انجام شد. نویسنده در این کتاب به یادداشتهای مختلف و پراکنده درباره ایرلند و وضعیت نابهسامانش در آن دور... ادامه متن
دیو گفت : چیست از همه چیزها به تو نزدیک تر و چیست از همه چیزها از تو دورتر و چیست که باز نتوان اورد و چیست که باز نتوان داشت و چیست که نتوان اموخت و چیست که نتوان دانست ؟ دینی گفت : آنچه از... ادامه متن
روایتی که مؤلف غرر اخبار در این باره آوردهاست، بدین گونهاست…. گویند روزی شامگاهان، بهرام از شکار بازمیگشت، گروهی از مردم بازاری را دید که در زردی آفتاب غروب، بر سبزهٔ چمن نشستهاند... ادامه متن
در افسانه های شرقی قدیم آمده است که یکی از پادشاهان بزرگ برای جاودانه کردن نام و پادشاهی خود تصمیم گرفت که قصری باشکوه بسازد که در دنیا بی نظیر باشد و تالار اصلی ان در عین شکوه و بزرگی و عظم... ادامه متن
براینجان پریشان رحمت آریـد کـه روزی کـاردان قابلی بود حافظ آیا میتوان از منظر روانشناختی به متن ادبی نگریست و بستر فرهنگی و تاریخی آن مـتن را از راه بازتاب ساختارهای جمعی روان در متن... ادامه متن
مترجم : مهستی بحرینی… انتشارات نیلوفر سرژ شالاندون نویسنده تونسی الاصل فرانسوی ست که رمان های اش راوی خشم است از حقیقت. او پیش از رمان نوشتن، خبرنگار روزنامه لیبراسیون بوده و توانست به... ادامه متن
من و مانندهی من،… که خدمتگاران امیر محمود بودیم،… ماهیی را مانستیم از آب بیفتاده… و در خشکی مانده… و غارت شده…. ادامه متن
از جمعیت به اندازه ی كافی كشیده ام، حتی زمانی كه شادمان هستند… و اگر بترسند، شخصی را به دار می آویزند و یا او را پرستش می كنند. ادامه متن
«اخيرا با اتفاق عجيبي روبه رو شدم. نشسته بودم توي خانه. همه جا ساکت بود، اوايل پاييز بود، نزديک غروب. يک مگس بزرگ آمده بود توي خانه، مدتي همين طور دور چراغ مطالعه چرخيد، بعد يکهو افتا... ادامه متن


