بیحسی خیلی چیز خوبی است. بعد از ابتلا به کرونا به یک بیحسی دچار شدهام . گرسنه نمیشوم. ازآنجاکه همه دوستان و فامیل و دکتر اصرار به غذا خوردن میکنند، طبق روال صبحانه و ناهار می... ادامه متن
Ketabe Shen – bookhapdf ادامه متن
Navazandehaye violoncell – bookhapdf ادامه متن
|شاه بیپناه ادامه متن
کاغذ مگسکش تنگل – فوت در حدود سیوشش سانتیمتر طول و بیستویک سانتیمتر عرض دارد؛ به مادهای لزج، سمی و زردرنگی آغشته است و از کانادا میآید. مگس که روی آن مینشیند (نه چندان از سر... ادامه متن
هرگز صحبتی از مذهب با هم نداشتیم ولی اغلب در مورد ازدواج حرف میزدیم. او یک شاهزاده خانم اصیل پایبند به رسوم قدیمی بود که اجدادش در مرکز پاریس با گیوتین اعدام شده بودند. من یک طراح لباس نو... ادامه متن
پدربزرگ هم میخواست سیرک باز شود تا کفر همهی آنها را که باور نمیکردند از عهدهی او بر میآید در بیاورد، تا کفر همه را در بیاورد. هیچ وقت حرفش را نزد. کنار برکهی کوچکی مرغابی پرورش میداد.... ادامه متن
ژان مونیه پرسید: سهام فولاد؟ یکی از دوازده خان ماشین نویس جواب داد : یک چهارم ۵۹ دلار .تق تق ماشینهای تحریر گویی موسیقی جاز اجرا میکرد . از پنجره ، ساختمانهای غول آسای مانهاتان پیدا... ادامه متن
هرگز برادرم ساني را از ته دل دوست نداشتم. از همان روز تولدش سوگلي مادر بود و هميشه با خبرچيني از شيطنتهاي من باعث میشد مادر از من سخت برنجد. خودمانيم، من هم بچهي خيلي سر به راهي نبودم. تا... ادامه متن
۱۹۷۱- سال اسپاگتی بود. در سال ۱۹۷۱ اسپاگتی میپختم تا زندگی کنم و زندگی میکردم تا اسپاگتی بپزم. بخاری که از قابلمهی آلومینیومی بلند میشد مایهی دلخوشی من بود و سس گوجه فرنگی که در... ادامه متن
تيم اوبرايان، متولد ۱۹۴۶ از نويسندگان امريكايى مخالف جنگ است. او به عنوان خبرنگار به جبهههاى جنگ در ويتنام اعزام شد و در خطوط مقدم جبهه گزارش تهيه مىكرد. پس از خاتمهي جنگ به هاروارد رفت.... ادامه متن
Salhaye Noori – bookhapdf ادامه متن
استعداد «آلکس» به اثبات رسید. رستورانی که در آن ظرف میشست یک سال بعد از آنکه کارش را کنار گذاشت، برچیده شد. مدرسهای را که در آن درس میداد، شش ماه بعد از استعفای او، تعطیل شد و به فاصلهای... ادامه متن
واقعیت مساله همین است که میگویم . ما مال آنها هستیم، آنها مال ما نیستند و وقتی به سن بیست سالگی میرسند درست حال بیست سالگی ما را پیدا میکنند . ما هم پدر ومادر داشتیم، اما چیزهای دیگری ه... ادامه متن
Darvazeye Behesht – bookhapdf ادامه متن
خواهران وین ادامه متن
ایستگاه راهآهن سیمپرن ادامه متن
جلوتر که رفتم بساطی از قفل و کلید چیده شد ه بود ، کلید ها و قفل های زنگ زده وسیاه . یکی از قفل های زنگ زده را برداشتم . فروشنده قفل را از دستم گرفت . گفتم : این قفل کجاست ؟ گفت : چه کار داری... ادامه متن
بله! حقیقت دارد! من بیمار بودهام. خیلی هم بیمار! اما چرا شما میگویید من بر ذهنم مسلط نیستم؟ چرا میگویید من دیوانهام؟ شما نمیتوانید ببینید که من کاملا بر ذهنم مسلطام؟ واضح و روشن نیست ک... ادامه متن
خوب من چه میتوانستم بکنم؟ شوهرم حاضر نبود مرا با بچه نگه دارد. بچه که مال خودش نبود. مال شوهر قبلیام بود که طلاقم داده بود و حاضر هم نشده بود بچه را بگیرد. اگر کس دیگری جای من بود،... ادامه متن
مطمئن نبودم که من یک وکیل دارم، نمیتوانستم در اصل اطلاع دقیقی بگیرم، همهی چهرهها غیرقابلتحمل بودند، بیشتر آدمهائی که در مقابل من رفتوآمد میکردند و پشتسرهم تو راهروها ا... ادامه متن
ترجمه: فرهاد سلمانیان آنها به صندلي ها آویزان بودند. به ميزها آویخته بودند. از خستگي وحشتناكی واافتاده بودند. براي رفع اين خستگي خوابي وجود نداشت. اين يك خستگي فراگیر بود كه ديگر انتظار چيزي... ادامه متن
_ جیمز جویس اِولین ادامه متن
Sha’aeri Az Yadrafteh ادامه متن
kabootar chahi – bookhapdf ادامه متن
مسکن ادامه متن


