روی مبل لم میدهد.چای داغ را مزه مزه میکند و شماره همراه ش را دوباره میگیرد. بعد از صدای بوق،میخندد – الو. لو.صدای مرا میشنوید.خواهش میکنم جواب بدهید. من گوشی ام را گم کرده ام. صدای خس... ادامه متن
زن با دقت به تابلو خیره شد ، دستی به تصویرسیاه و سفید برج کشید . صورتش را به قاب نزدیک کرد و گفت : ” تو حاصل یک آتش سوزی هولناکی … میدونستی ؟ “ به سمت دیگر سالن چرخید : فکر... ادامه متن
«میگن یکی از امنیهها توی آبادی خیون بین درختهای گردو چادر از سر فَرْخی، دختر پری، کشیده پایین. تا مردم برسن از بین درختها فرار کرده و خودش رو به جیپ چادری بالای باغ رسونده.» «این... ادامه متن
سرتا پايش پروانه بود . به هزار و يك رنگ مثل زنبورهايي كه تن آدمي را بپوشانند و حتي چشمي از او پيدا نباشد . اين اولين تجربه اش نبود . تابستان كه مي شد در حاشيه جنگل ها راه مي رفت وپروانه ها پ... ادامه متن
Be Yade Nidelman – bookhapdf ادامه متن
ترجمه: مرضیه ستوده… نوشتههای هوگو را بعدها دیگر نخواندم. گاهی در کتابخانه اسمش را روی مجله یا نشریههای ادبی میبینم. مجله را باز نمیکنم. خدا را شکر، سالهای سال است من اصلا مجله های... ادامه متن
فراتر از فراموشی برای اولینبار در سالِ ۱۹۹۵ منتشر شد. رمانی که پاتریک مودیانو مثلِ همیشه در آن گم شدن و رؤیاها را بههم پیوند زده است. مودیانو که متولد آخرین سال جنگِ دوم جهانی یعنی سالِ ۱... ادامه متن
Tofalehaye Manhattan ادامه متن
masle khanvadegi-bookhapdf ادامه متن
چگونه وانگ فو رهایی یافت ادامه متن
وقتی که فیل از فیلخانه شهرمان غیب شد، قضیه را در روزنامه خواندم. آن روز صبح ساعت کوکیام مثل همیشه راس شش و سیزده دقیقه بیدارم کرد. رفتم به آشپزخانه، برای خودم قهوه و نان برشته درست کردم، ر... ادامه متن
تازگیها رفته بود سروقت کتابهای دستورزبان یونانی باستان پنجاه سال قبلش. کارهای بولفینچ را خوانده بود و میخواست اودیسه را دوباره به یونانی بخواند. زندگیش عوض شده بود. این روزها کمتر میخواب... ادامه متن
صبح زود صدای قدمهای او را از توی راهپله شنیدم. دیوار خانه ما نازک است. از پشت آن میشود صدای قدمهای مردها و زنها و بچههای ساختمان را شنید. آقای موسوی که میآید برود خانهاش، انگار دارد... ادامه متن
او نسبت به ديواري كه واقعا وجود داشت، مرده اي بيش نبود. كيت جانسون بالاي مقبره ي ياد بود مبارزان ويتنام ايستاده بود و انعكاس تصوير خودش را بر روي سنگ سياه براق گرانيت مي ديد. مردي درشت و بلن... ادامه متن
چهجور ماشینی بود؟ نمیدانم. یک ماشین کهنه. چه فرق میکند؟ سه روز است پشت سر هم میآید جلوی خانهی ما، توی ماشینش مینشیند و تو حتا نمیتوانی بگویی چهجور ماشینی است؟ یک ماشین آمریکایی. فور... ادامه متن
چون ميدانستند كه خانم ملارد مبتلا به بيماري قلبي است، بسيار احتياط كردند كه خبر مرگ شوهرش را تا حد ممكن با مقدمهچيني به او بگويند. خواهرش جوزفين بود كه مِن و مِن كنان خبر را گفت، آن هم با... ادامه متن
در آن روزگاری که من کارمند ارکستر سمفونیک بودم، زارو در شمار نوازندگان ضربی ارکستر بود . سازهای ضربی و بهعبارت دیگر توپخانه ارکستر را چندین طبل با بشقابهای مسینی که بهدو طرفشان آویخته و چن... ادامه متن
داستان خارجی_روزي که گم شدم ادامه متن
چهار ساعت بغروب مانده پس قلعه در میان کوه ها سوت و کور مانده بود . جلو قهوه خانه کوچکی تنگهای دوغ و شربت و لیوانهای رنگ برنگ روی میز چیده بودند . یک گرامافون فکسنی با صفحه های جگر خراشش آنجا... ادامه متن
لیک ُوُرت، فلوریدا ١٤ سپتامبر ١٩٩٨ پروفسور مورگنشترن عزیز، چقدر دلم می خواهد می توانستم شما را » فریدا« خطاب کنم! ولی حق ندارم تا این حد با شما خودمانی باشم. من تازه خاطرات شما را خوانده ام.... ادامه متن
فوگو یک جور ماهی است که در ژاپن، در سواحل اقیانوس آرام میگیرند. این ماهی برای من منزلت مخصوصی دارد، چون مادرم با خوردن همین ماهی مرد. زهر این ماهی در غدههای جنسی اوست، داخل دو کیسه نازک. و... ادامه متن
کیتی رویف، نویسندۀ کتاب «ساعت بنفش: نویسندگان بزرگ در پایان»، اولینبار در دوازده سالگی تا پای مرگ رفت. او در طول ذاتالریۀ علاجناپذیرش، به خواندن دربارۀ نسلکشیهای تاریخ روی آورد. گویا خو... ادامه متن
۹۷۸۱۹۰۹۶۴۱۱۲۶۶b_Doris (1) ادامه متن
مردی در شهر ما هم سگ است، هم صاحبش. صاحب سگ، سگ را خیلی اذیت میکند و زندگی را به کام او تلخ کرده. یک لحظه با او بازی میکند و به جستوخیز وا میداردش، یک لحظه بعد میزند توی سرش که چرا ای... ادامه متن
من یک زمانی خیلی به اکسولوتیها فکر میکردم. برای دیدنشان به آکواریوم ژاردَن دِ پلانت میرفتم و ساعتها میایستادم به تماشایشان، سکونشان را مشاهده میکردم، حرکات خفیفشان را. حالا خودم اک... ادامه متن


