شبیه قایقی باژگون میان ملحفههای آبی خوابیده بود خوابی در عمق دریاها آنگاه که خزهها سکوت را چون رقصی بیوقفه به آغوش میکشند در رویایی که ماهیها به جستجوی حقیقت انسانی را مییابند پیراهن... ادامه متن
این قدر محکم ماس ماسک حشره کش را فشار داد که فنرش در رفت. اتاق پر از سم شد . تلفن زنگ زد. همین طور که سرفه می کرد گوشی را گرفت. مرد گفت: چرا صدات این جوری شده؟ زن خیس عرق ؛ نفس نفس می زد. مر... ادامه متن
فکر می کنم کجا گذاشتمش. توی کشوها را می گردم. توی جعبه ی نخ و سوزن را هم نگاه می کنم. جز دکمه های لباس مردانه و دکمه های سیاه مانتوی زنانه دکمه ی دیگری نمی بینم. اسی توی اتاقش دارد روزنامه م... ادامه متن
دل ام گرفته بود ودر زمستانِ بی برگی توباغ قدم می زدم و رفتم سراغ درخت انار . خشک ومنجمد ، شاخه هایش را که از برف پوشیده بود لمس می کردم که یکهو اناری سرخ ، در شاخه ای که داشتم برفهایش را می... ادامه متن
..در تمام جمادات زمزمهها هست، هر کدام احساساتی دارند و هر کدام حالی دارند…. سنگِ نما تو شهرِسنگ، در غربِ تهران برای خودم قدم میزدم. از این غرفهِسنگ به آن غرفهِسنگ. از غرفه سنگهای... ادامه متن
شلوار دارچینی ادامه متن
شبِ ابرقُدقُدبه پشتی صندلی تکیه میدهم و گردنم را به چپ و راست می چرخانم. از دیروز ده بار زنگ زده که : دکتر منتظریم. هنوز از دانشگاه فارغ التحصیل نشده با عده¬ای از دوستان تصمیم گرفتیم یک انجم... ادامه متن
ناتاشا ترتوی که خود از مادری سیاهپوست و پدری سفید پوست به دنیا آمده است از تاریخ سیاهانِ بسیار نوشته است و آن را با شرح حال زندگیِ شخصی اش آمیخته است. کتاب “سرباز بومی” او برنده... ادامه متن
…از دالان های صدا عبور می کنم، در تکرار طنین آوا رانده می شوم، از فرانما می گذرم، گویی شخص نابینا، پرتویی مرا محو می کند و در تابشی دگر زاده می شوم ، آه ای ستون جنگلهای سحرآمیز ! از زی... ادامه متن
باوجودی که قمر خانم، تازه خانه را برق انداخته بود ولی از جاکنده شد و یک خانه تکانی حسابی راه انداخت . شیشه ها را پاک کرد . پرده ها را پایین کشید و توی لباسشویی ریخت . سرامیکها را جیر انداخت... ادامه متن
آدونیس یکی از بزرگترین شاعران زندهی جهان است. شاعری که تأثیر شگرفی بر شعر معاصر عرب گذاشته و شعرهایش به اکثر زبانهای زندهی جهان ترجمه شده است. وی شاعر مدرنی است که در شعر خویش از... ادامه متن
نور لرزان چراغهای بندر در هوای مه گرفته آرام روی زمین میریخت و شُره میکرد و از لب اسکله که پایین میرفت، میان آب راکدی که لابلای زبالهها گند گرفتهبود محو میشد. صدای افتادن چیزی... ادامه متن
برای باور کردن دیر شده ام این را خود بهتر می دانم و می دانم دور خیز یک پیاله فقط بهانه است سرکشی استکان اما چیزی از اندام تو کم نمی کند باور کن حتی از کلماتی که بلدند نیشت بزنند کی ؟ درست آن... ادامه متن
پیش از همین حالا به خوابهایم سرک میکِشند لابهلای واقواقها به پوستین من تف میاندازند کرونا به نامام از بالاتنهام بالا میزنند حالا این نخنماترین خواب را از من بگیرید در من اقامت شما... ادامه متن
نشسته ای به عمق چاه روشنی و خنک ساکنی و زلال چه گونه بخوانمت که مهربان شوی، برآیی، حجاب از میان برداری و به قدر تیرگی هایم، از روشنی بنوشانی از غارهای منقش تا باغ های معلق تا این هزاره که سو... ادامه متن
دریا نیست که مشتی ماسه بردارم و دور شوم از چشمانش به رودخانه نمیتوان گفت برو من تاب ماهیهایت را ندارم که میگذرند از آوندهایم یا گنجشگانی که به هوای نوشیدن از لبهایت بر شاخههایم مینشینن... ادامه متن
آخرین سخنان خقئزلاس(پاسدار گذر زمان) پیش از مرگ چنین بود: «اگر می دانستم روزهای بی دندانی اینقدر زود از راه می رسند بیشتر می خوردم و بیشتر می خندیدم و بیشتر مسواک می زدم. جانم از درد کرخت اس... ادامه متن
بندهای بی تاب ادامه متن
کوهها را نه از سنگها که از چشمها آفریدهاند و هر یک از کوهها مگر به همین راحتی تو را نمیبیند؟ کوههایی که تو را دیده باشند به هم خبر میرسانند و تو دستات چه گناهی کرده است که اگر قصدِ... ادامه متن
الیف شافاک نویسندهی فمینیست ترکیهای و فعال حقوق زنان در سال ۱۹۷۱ در استراسبورگ فرانسه به دنیا آمد. او پس از پایان تحصیلات در دانشگاه آنکارا، سالهاست به تدریس در دانشگاههای مختلف مشغول بو... ادامه متن
جان، آجودان ستاد ارتش بود. از صبح که بیرون آمده بود ریگی توی کفشش حس میکرد. با جمع کردن پا سعی کرد آن را به گوشهای براند و ثابت نگه دارد تا در فرصت مناسب، کفش خود را دربیاورد و از... ادامه متن
یادداشتی بر رمان «کابوسهای درخت پرتقال»؛ نوشتۀ مائده مرتضوی؛ نشر چشمه لنگرگاهی برای درخت پرتقال فاطمه آزادی از دیرباز و پیدایش اولین فرهنگ و تمدنهای بشری، علاوه بر زمان، مکان نیز برای انسا... ادامه متن
مهمترین دلیلی که برای نشانهگذاریِ مزار درگذشتگانمان داریم این است که بار باستانیترین و اصلیترین سردرگمیهایمان را به دوش میکشیم، یعنی هرچند اشتیاقِ زندگی ازلی داریم، اما روزهایمان را د... ادامه متن


