آن بیتی (۱۹۴۷) داستاننویسِ مطرحِ امریکایی، هم داستانکوتاهنویسی است تأثیرگذار و هم رمانهایش توانستهاند او را به یکی از نمادهای ادبیاتِ چند دههی گذشتهی آمریکا تبدیل کنند. بیتی خانهی پز... ادامه متن
Barane Tabestan – bookhapdf ادامه متن
سخن مترجم: گرهارت هاوپتمان (۱۹۴۶-۱۸۶۲) نمایندهی فرهنگ و ادبیات آلمان در قرن نوزده و بیست بود و در مقام شاعر ملی حتی مورد احترام دولتهای وقت آلمان. از وی بیش از همه نمایشنامه به یادگار مان... ادامه متن
۴dastan kotah-bookhapdf (2) ادامه متن
aedamy nashenas shomarhye davazdah ادامه متن
Esme Aazam – bookhapdf ادامه متن
Maraze Marg – bookhapdf ادامه متن
۱۶ Sang-bookhapdf ادامه متن
کلمه ها امروز صبح نمی توانند نفس بکشند، مثل مورچه های ریزی که وقتی بچه بودم می ریختمشان توی شیشه ی کوچکی تا ذله شوند، چون یکی شان گازم گرفته بود . ترس از جهنم باعث شد تا این بازی را فراموش... ادامه متن
در میان شهر کوچک از صبح زود ساعت پنج صف تشکیل شده بود. در دور دستِ بیابانِ برفک نشسته خروسها میخواندند و هیچ کجا نشانهای از آتشی نبود. اطراف، همهجا، میان ویرانهها و لابهلای بقایای ساخ... ادامه متن
ری داگلاس بردبری در بیست و دوم آگوست ۱۹۲۰ در ایلی نویز امریکا متولد شد و با فراغت از تحصیل به جمع نویسندگان معاصر امریکا پیوست بین سالهای ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۴ بسیاری از داستانها و مقالاتش در مجلات ا... ادامه متن
دانلود-کتاب-مجسمه-طلایی-گاندی-ساخت-آمریکا ادامه متن
به ساعت کوچک ایستگاه که نگاه کردم، یکى دو دقیقه از یازده شب گذشته بود. پیاده به طرف هتل راه افتادم. حس آسودگى و بى قیدىایى کهجاهای آشنا به جان آدم مى ریزد، مثل دفعات قبل به جانم ریخت. در ب... ادامه متن
Avaye Vazagh ادامه متن
ارلاندو ادامه متن
بازمانده روز ادامه متن
Rahi Deraz Be Suye Hamishe ادامه متن
barandeye asb jonban ادامه متن
کتاب ترجمه ای آثار بیش از ۳۰ نویسنده طنزپرداز مطرح جهان است. در این کتاب از نویسندگانی همچون فرانسوا ولتر، نیکلای گوگول، آنتوان چخوف، مارک تواین، نوبوفسکی، کورت ونه گات، وودی آلن، شل سیلورست... ادامه متن
gosast sahra – Bookhapdf ادامه متن
hamsayegi ادامه متن
قفسه دوم ادامه متن
گفته بود: با چشمهای بسته برو تو. اگه از اول چشماتو ببندی دیگه نمی ترسی. چشمهایم را بستم و دستگیره توی دستم بود. مرد گفت: اگه مشکلی پیش اومد دسته رو فشار بده. قرار بود به چیزهای خوب فکر کنم.... ادامه متن
عيدى … مى خواهيم برويم خانه ى مادر جان؛ عيد ديدنى. ناهار هم همانجا مى خوريم. دامن عيدم قرمز است و پيله دار. معزز خانم دوخته است. كفش ام هم قرمز است، ورنى. مامان از كفاشى نايس خريده است... ادامه متن
سگولي را كه دو روز پيش به خانه آورده بودم، بالاخره مادرم ديد. تُف انداخت بر روی زمين و با جارو افتاد به جانش. سگول بیچاره زوزه كشيد و دمش را برد زير شكمش و فرار كرد توی زير زمين. گفت: «خدا ذ... ادامه متن
پدر با صدای بلند گفت : ساکت! باد سردی از زیر چارچوب در پیچید . پدر صدای تلویزیون را بیشتر کرد . خیس عرق بودم اما می لرزیدم . تلویزیون مسابقه فوتبال پخش میکرد. به نظرم مسابقه مهمی بود .... ادامه متن
چرا کس دیگری نمی بایست پیدایش کند؟ افتاده بود توی باغچة کنار خیابان بین بوته های شمشاد. نور خورشید تابیده بود روی سطح شیشه ای گردش ، بازتابش نفوذ کرده بود توی چشمم. خم شدم و برش داشتم... ادامه متن
«بیچارگان»اولین رمان «فئودور داستایفسکی» است و در همان حال اولین کتاب روسی است که در آن کارمندان فقیر سنپطرزبورگی به حرف میآیند. در این داستان، که به شیوۀ نامهنگاری نوشته شده، آدمِ زبون و... ادامه متن


