آخرین اخبار

درباره نویسنده

.

مطالب مشابه

14 Comments

  1. 1

    سمیرا

    با تک تک کلمات داستان فضای کودکی ام برایم تداعی شد ، فضاسازی واوج و فرود داستان عالی بود

    پاسخ
  2. 2

    حسین

    البته این یک اعتراف تلخه که گویای شیطنت های دوران نوجوانی و البته رسوخ افکار غلط و اشتباه دوستان ناباب که ناشی از یک دیدگاه و انتخاب غلط از زندگی است. در کل دل نوشته خوبی بود

    پاسخ
    1. 2.1

      .

      دوستان ناباب …. این که نقد ادبی نیست …. انتخاب غلط از زندگی …. مگر نویسنده درس اخلاق می دهد ؟ داستان شخصیت سازی می کند .

      پاسخ
      1. 2.1.1

        حسین

        در پاسخ به نقاد محترم (.)، باید بگویم که شخصیت سازی از نگرش انسان نسبت به زندگی امکان پذیر است. والبته که داشتن یک بینش و انتخاب درست از زندگی این امکان را فراهم میسازد. انتخاب دوست ناباب هم از همین ناحیه یعنی از بینش و انتخاب غلط صورت میپذیرد

        پاسخ
  3. 3

    ریحانه

    چه وصف زیبا و ملموسی از حقایق دورانی که همه ی ما از سر گذروندیم…..کلمه به کلمه رو تصویرسازی کردم و این نقطه قوت روایت شماست برای مخاطب.

    پاسخ
    1. 3.1

      مریم

      توصیف های دلنشین و روان،تشبیه های هنرمندانه ،جزییات کاملا متصور👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻، چقدر لفافه خیالت رو برای واقعیت زیرش دوست داشتم و حس دلتنگی و نزدیکی رو باهاش تجربه کردم❤️❤️❤️❤️❤️، فقط جریان داستان کمی مبهم و گیج کننده هست توصیف ها از سوم شخص داستان بین مادر و عشق دختر سردرگمت میکنه و کمی پیچیده است به نظرم،

      پاسخ
      1. 3.1.1

        .

        داستان ساخته شده بود و گیچی در کار نبود

        پاسخ
  4. 4

    الهام

    توصیف های عمیق و زیبایی داشت داستان جالبی بود ممنون 👏👏👏

    پاسخ
    1. 4.1

      .

      داستان جالبی بود خیلی کلی ست . کاش نقد می کردید . ایا داستان موفق بوده شخصیت سازی کند ؟

      پاسخ
  5. 5

    زهرا مقدم

    دوست خوبم فضاراخیلی خوب وواقعی ترسیم کردی من دقیقا خودمودران خانه کوچه بن بست تصورکردم وهمه چی را همانطور که گفتی درک کردم. خانه قدیمی با مادر مهربونی که مدیر بسیار مقتدری بود و خیال پدر از اداره خانه راحت بود. ولی داستان جوری پایان یافت که من هنوز منتظرادامه ان بودم . ولی بااین حال حس خوبی بهم داد. ممنون دوست عزیزم . موفق باشی . بانوی نویسنده من.

    پاسخ
    1. 5.1

      .

      به نظر پایان بمدی خوبی داشت . دسته ای مقتدر مادر بعد از مرگ هم دست از سر راوی داستان برنمی دارد . خواننده مدرن امرور انتظار ندارد که داستان مدری مثل قصه های یکی بود یکی نبود تمام شود

      پاسخ
    2. 5.2

      معصومه غنیان

      بسیار دلنشین بود و تصویرسازی عالی. همیشه داستان مادران را دوست دارم. مثل داستان از درختی است که خودش از آفتاب نمی ترسد اما سایه سار دلنشینش دیگران را از سوزش آفتاب ایمن می‌سازد. با ارزوی صحت و طول عمر برای مادرت که ندیده دوستش دارم و ایشاا..‌ توفیق داسته باشم بعد گور به گور شدن کرونا خدمتشون برسم.

      پاسخ
  6. 6

    سپیده

    تصویرسازی بسیار زنده و ملموسی بود. یک حس کاملا دوگانه به مادر داستان داشتم. از طرفی دوستش دارم و غم رفتنش قلبم رو سنگین میکنه و از طرف دیگه حس گناه دادنش به راوی داستان ناراحتم میکنه. به هرحال دست مقتدرمادرهمچنان حاضره همراه حس مقدس مادرانه اش و حس گناهش. ولی راویدیگه الان اهمیتی به حس گناه نمی دهد و عاشقانه مادر را می طلبد.

    پاسخ
  7. 7

    سحر

    جذابیت داستان جدا از حس نستالژی که برای خواننده ایجاد میکنه، جایی هست که حضور دوربین مرئی و نامرئی گویی هیچ جا دست از سر گوینده بر نمیدارد. گریز مطالبی این چنین که ابتدا تا به انتهای داستان را به هم کامل متصل حفظ کرده…

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *