…از دالان های صدا عبور می کنم، در تکرار طنین آوا رانده می شوم، از فرانما می گذرم، گویی شخص نابینا، پرتویی مرا محو می کند و در تابشی دگر زاده می شوم ، آه ای ستون جنگلهای سحرآمیز ! از زی... ادامه متن
آدونیس یکی از بزرگترین شاعران زندهی جهان است. شاعری که تأثیر شگرفی بر شعر معاصر عرب گذاشته و شعرهایش به اکثر زبانهای زندهی جهان ترجمه شده است. وی شاعر مدرنی است که در شعر خویش از... ادامه متن
برای باور کردن دیر شده ام این را خود بهتر می دانم و می دانم دور خیز یک پیاله فقط بهانه است سرکشی استکان اما چیزی از اندام تو کم نمی کند باور کن حتی از کلماتی که بلدند نیشت بزنند کی ؟ درست آن... ادامه متن
پیش از همین حالا به خوابهایم سرک میکِشند لابهلای واقواقها به پوستین من تف میاندازند کرونا به نامام از بالاتنهام بالا میزنند حالا این نخنماترین خواب را از من بگیرید در من اقامت شما... ادامه متن
نشسته ای به عمق چاه روشنی و خنک ساکنی و زلال چه گونه بخوانمت که مهربان شوی، برآیی، حجاب از میان برداری و به قدر تیرگی هایم، از روشنی بنوشانی از غارهای منقش تا باغ های معلق تا این هزاره که سو... ادامه متن
دریا نیست که مشتی ماسه بردارم و دور شوم از چشمانش به رودخانه نمیتوان گفت برو من تاب ماهیهایت را ندارم که میگذرند از آوندهایم یا گنجشگانی که به هوای نوشیدن از لبهایت بر شاخههایم مینشینن... ادامه متن
کوهها را نه از سنگها که از چشمها آفریدهاند و هر یک از کوهها مگر به همین راحتی تو را نمیبیند؟ کوههایی که تو را دیده باشند به هم خبر میرسانند و تو دستات چه گناهی کرده است که اگر قصدِ... ادامه متن
رابرت فراست (۱۹۶۳-۱۸۷۴) شاعری ست که در عین توصیفاتِ بکر چشم اندازها، اندیشه های فلسفی را در شعرهایش می نمایاند. چنانچه در شعر راه نرفته می بینیم او شکی فلسفی را با شواهد عینی در طبیعت تشریح... ادامه متن
ادیت سیتول از شاعران قرن بیستم است. او بریتانیایی و اهل اسکارباروست. آوانگارد و پیشروست و به عنوان شاعر سبک آبستره شناخته شده است. زندگی عجیب و غریب و دنیای غریبی که به عنوان یک زن در شعرهای... ادامه متن
از اسبی که در تاریکی رمید تا شیههای که به صدای شلیک گلولهای میمانست میان سیاهچالهها روشنی از چشمهای تو میجویم چشمهای تو از آنروز که چشمههای پُر آبش را قربانی گونههای خشک الههای کر... ادامه متن
آن زمان که آسمانِ پَست و ُسربی، چون سرپوشی سنگین در هم میفشارد ذهنی نالان را که قربانی نگرانیهای همیشگی است؛ و آنگاه که چون گنبدی سترگ همۀ افقها را محصور میکند، و بر ما می بارد روزانِ س... ادامه متن
شعری از تی اس الیوت ..برگردان شاپور احمدی ادامه متن
دیگرشبی است خورشید تو در تن من تن ام دمید تنام فرو شد خود را نمیبیند تنام مگر تنت را. شهوت تو اما تنی دیگر است. ادامه متن
من خیره به چشمان توام از هزارهی حضور غایب تبسمت مرا دستان تو از مرگ ایمن کرد و چشمانت حکایت آن روز موعود را با من در میان نهادند و از بهشت معلق نگاهت برایم هشت سیب سرخ سکوت چیدند و من در گم... ادامه متن
در اینجا با رقص دست های تو بر کاغذ رویا می بینم من عین لورکا! شاعری؟ از برم مثل رودخانه اما مدام در گذرم از تو گذشتن؟ دل دل میخاهد آخر گاهی که رویا میبینم می بینم که خاب رفته ای خاب مرا می... ادامه متن
اگر از فراز آن تپه خوب بنگری می بینی چگونه کبوتران از دست های نزار قبانی بال می کشند می روند دور میزنند بام بلند کاروانسرایی از اوایل قرن هفتم! و آنگاه راهی اند گام چین بر زمین تا از بیت بی... ادامه متن
آن پرنده سفید که بر دکل نشسته است روزگاری رفیق ما بود پیراهن چروکیدهاش هنوز بر تن من است روزگاری که نور بر عرشه میتابید ما جوان بودیم لباسهایمان مندرس بود اما در انبارها لعل و زبرجد داشتی... ادامه متن
زیباییشناسی اولیس جیمزجویس ادامه متن
گوش میخوابانم به دشت و سواری از اسبش پیاده میشود در سینهام اندوهگین مینشیند به بازی با خاک که چرا گوش خواباندهام نمیشنوم چه سرخ میدود تا شاخهگلی برای من و خسته خواب میرود نمیداند ا... ادامه متن
دوشیزگان رقص ! ّبرای انسان راضی تر ازمرگ بود ؟! دمی که طبل ها می کوبند باد در گلوی این میرشکار ! این سازنده! انگشت هاش ترتیبی دارد به کوتاهی به بلندی ی نازش باد هزاران رنگ پوشیده این دوشیزه... ادامه متن
Λмιян a userSep 18, 2020 3:21:36 PM Poet: Longston Hughes Dreams Hold onto dreams For if dreams die Life is like a broken-winged bird That cannotfly Hold fast to dreams For when dreams go Li... ادامه متن
بلقيس رفته بودی، انار بگيری تكههايت برگشت چشمهايت كه بسته شد دريا استعفا داد بلقيس كيفت را كه از لای آوارهای بيروت بيرون كشيدند فهميدم كه با رنگينكمان زندگی می كردهام ادامه متن
سینهام دکان عطاری است، دردت چیست؟ شنبلیله، رازیانه، شاهی و گشنیز هل وَ آویشن، نبیذِ سرخِ شورانگیز سینهام دکان عطاری است دردت چیست؟ تو، اگر جسمت بهاران است اما جان تو پاییز عازم مسجد سلیمان... ادامه متن
بارور شده بودم از موسیقیای غریب و نتهایی ناموزون بعدها فرزندم، مادرم شد با دستهایی چروکیده و حکایتهایی بدیع زیر نور ماه حکایت آن زن که بلد نبود نامهای بنویسد به معشوقش به آن موسیقی ناآش... ادامه متن
یک: بخوابم وُ دریانورد شوم با لنگری بر بازوی سوخته و قلابی که از کابوسهای کهنسال دارمش باد که موافق من باشد کشتی به خواب میاندازم تور به دریا و تو که سوزن از کاهدان دزدیده لطفا یک سوزن بز... ادامه متن
ای بصیرت متواضع من درطبقه ی چندم چشم باز می کنی به ارتفاع به قد بلندی از کلماتم که مدام آب می رونددرماهیت چشم بیاویز مرا از بند رختی تا تفاله ی کلمات را بخشکانم در وعده های موعود بگو چراماهی... ادامه متن
با عشق تو مشهور شدهام طوریکه بندر گمنامی باشی دلباخته به نرمِ آبی اقیانوس که در بمبارانی بزرگ زیر و رو شوی و از نقشهی جغرافی به کتابهای تاریخ بروی آری با عشق تو گرونیکا هستم قصبهای غری... ادامه متن


