دست بر شاخسار تو بردن
از میوهی تو چیدن
و زیر سایهات آرمیدن
ای درخت طوبی!
گر شفای آدمی در مکیدن شیرهی تن توست
با سِرّ هوشربای گوهری که جاودانه میکنی
به خوابِ خوابهای من بیا
۲
شراب به خواب میرود در چشمهای تو
گس میشود خرمالوی نارس در دهانت
سرخ
همچون ترانههای لورکا
خون بالا میآورد اناری
که در دستان تو بغضش میترکد
آری ای جوانهی کوچک خوشبختی
رنج رستنات را شفاعت میکنم
که نام دیگر تو، بیهودگی است
۳
شب بود و در بیابان سکوت
سروی در آتش حرمان میسوخت
آشیان هزار کبوتر
خنکای رهروان
نشانی گمگشتگان
شب بود و
سایهی سرو
سوار بر باد سیاه
میگریخت







