سالها تاریخ بیهقی را میخواندم، بیآنکه خیال کنم روزی بخواهم دربارهاش کتابی مستقل بنویسم. متن خودش آنقدر زنده بود که گمان میکردم به تفسیر من نیازی ندارد. اما هر بار که دوباره خواندم، چیزی بیش از یک تاریخ سیاسی دیدم: طرحی از نظم دیوانی ؛ شکوهش، اضطرابش، و فرو ریختنش.
در بیهقی، پادشاهان میآیند و میروند، وزیران برمیخیزند و بر دار میشوند، شهرها گرفته میشود و از دست میرود. اما آنچه میماند، روایت است.
این کتاب کوششی است برای خواندن تاریخ بیهقی نه بهعنوان صرفِ گزارش رویدادها، بلکه بهعنوان تأملی در باب اینکه قدرت در دستگاه غزنوی چگونه ساخته شد، چگونه آرامآرام فرسوده شد، و چگونه در لحظه ی بحران به نمایش و مجازات پناه برد.
در این مسیر، کوشیدهام متن را در مرکز نگاه دارم. نه آن را به امروز تحمیل کنم، نه از آن فاصله بگیرم. بیهقی خود بهاندازه ی کافی دقیق و هشیار است. میترا داور







