*
من در این تاریکی
با پریشانی و سرگردانی
در پی روشنی و ناز دلی
ناامیدانه برفتم راهی
خنده هایی شیرین
نغمه خوانانی شاد
بس چنان گوش نواز
بشنیدم از دور
در دلم گشت امیدی روشن
شاید این دخترک خوش آواز
که چنان امیدوار می خواند
جان پناهم باشد
آتشی روشن و گرم
دخترانی همچو پری
رخس کنان و خندان
دست به دست، داده به هم
آن سه دختر آنجا
گِرد آتش با هم
شاد و خندان و خرام
جشن چله داشتند
من به خود آمدم از بیخودی ام
زندگی، در دلم روشن گشت
و شدم سرشار از جان و امید
“من و این چله که تنها نیستیم”
شادی و زندگی و مهر و امید
خنده و رخس و سرود
گرمی و روشنی و مهربانی
در دل تک تک ماست.
پویا میرچی
اتریش – وین







