سهروردی در فصل ۱۲، فصل پایانی حقیقت عشق یا مونس العشاق، آورده است: عشق بنده ای است خانه زاد كه در شهرستان ازل پرورده شده است و سلطان ازل و ابد شحنگی كونین بدو ارزانی داشته است و این شحنه هر... ادامه متن
سمندر کلمهای زبان فارسی است و از دو واژه سام به معنای آتش و اندر تشکیل شدهاست. در بسیاری از افسانههای کهن ایران، سمندر حیوانی متولد شده از آتش معرفی شدهاست و به همین سبب، این نام را به آ... ادامه متن
تویی به جای همه… هیچکس به جای تو نیست ادامه متن
شبلی را دیدند چوبی در دست داشت ،هر دو سر آتش در گرفته ، گفتند چه خواهی کرد ،گفت می روم تا به یک سر این دوزخ را بسوزم و به یکسر بهشت را تا خلق را پروای خدا پدید اید …..عقلای مجانین ادامه متن
بار خدایا اگر مرا فردای قیامت به دوزخ فرستی سری اشکار کنم که دوزخ از من به هزار ساله راه بگریزد ادامه متن
عین القضات همدانی ادامه متن
من در میدان نیستی رفتم. چند سال در نیستی می پریدم، تا از نیستی در نیستی نیست نیست شدم. آنگاه ضایع شدم و از ضایعی در ضایعی ضایع شدم. آنگاه در توحید نگریدم، بعد از آن که از خود و کون نیست شدم.... ادامه متن
نقل است که گفت: «یک روز، دلم گم شده بود. گفتم: الهی دل به من باز ده.» ندایی شنیدم که«ما دل به آن سبب ربودهایم تا با ما بمانی، تو باز میخواهی با غیر ما بمانی؟» تذکره الاولیا- عطار نیشابوری ادامه متن
به نوعی گفت میآیم، که میدانم نمیآید… # ادامه متن
نخستین گام برای پیوستن به عیاران به شادی خوردن بوده است؛ منظور از شادیخوردن، نوشیدن آب و نمک است که به آن کأس فتوت یا جام جوانمردی میگفتند و هدف از این کار نمادین، نگهداری حق نمک بوده است... ادامه متن
چنین روایت است که رسول هندوان او را هدیه های بسیار آورده بود تبع اندر آن طرایفها خیره مانده بود گفت این همه از هندوستان خیزد؟ رسول دریافت و به تیزبینی گفت از زمین چین آوردند بیشتر، پس تبع رف... ادامه متن
مجموعه داستانهای مولانا ادامه متن
بر همه چیزی کتابت بود،مگر برآب … واگر گذر کنی بر دریا،..ازخون خویش بر آب کتابت کن….تا آن کز پی تو در آید ، داند که عاشقان و مستان و سوختگان رفته اند.(ابوالحسن خرقانی) {نوشته بر د... ادامه متن
در خود فروشُده بود… سخت از حد گذشته….. که شمهای یافته بود… از مکروهی که پیش آمد… ادامه متن
در آن زندگى مى كنيد… و در آن مى ميريد.. و از آن برانگيخته خواهيد شد… ادامه متن
اى جامه به خويشتن فرو پيچيده… به پا خيز شب را مگر اندكى… نيمى از شب يا اندكى از آن را بكاه… ادامه متن
یکی پرسید از آن گمگشته فرزند که ای روشن روان پیر خردمند ز مصرش بوی پیراهن شنیدی چرا در چاه کنعانش ندیدی بگفتا « حال » ما « برق » جهان است دمی پیدا و دیگر دم نهان است گهی بر طارم اعلی... ادامه متن
مغول ستیزی در جهانگشای جوینی ادامه متن


