مثل نامهای شدهام که اینجا پستم میکنند و آنجا تحویلم میگیرند. نامهای که به نشانی هیچکس نیست. ادامه متن
الف تنها جایی از جهان است که شامل همه ی جاهایی است که از هر زاویه ای دیده میشوند ؛ هر کدام مجزا از آن دیگری ؛ بدون انکه قاطی شوند و در هم روند …. حقیقت نمی تواند به ذهن بسته... ادامه متن
ترجمه قاسم روبین… نخستين ديدار از گورها… نگاه می کنيم ، اسم ها را می خوانيم و سال مرگ را…. سايه ی صليب ها بر آب رودخانه…. بعد حرف از مرگ می زنيم. بعد هم... ادامه متن
به طور مستقیم تنها یک واقعه است که ازاین اولین سالها به یادم مانده . بعید نیست که تو هم به یادت باشد . در یکی از شبها من یک بند نق می زدم و آب می خواستم . مطمئن هستم نه از تشنگی بله احیاناً... ادامه متن
همیشه نقابی بر چهره داریم، نقابی که هیچگاه یکسان نیست، بلکه به ازای هر یک از نقشهایی که زندگی به عهدهٔ ما میگذارد تغییر میکند:نقاب استاد، عاشق، روشنفکر، شوهر خیانت دیده، قهرمان، برادری م... ادامه متن
آنگاه پی بردم که، دست کم، من در سراسر این سال های دراز، طاعون زده بوده ام و با وجود این با همه صمیمیتم گمان کرده ام که بر ضد طاعون می جنگم. دانستم که به طور غیرمستقیم مرگ هزاران انسان را تای... ادامه متن
آزادی بشر درست چند ساعت بعد از تولد از او سلب می شود. از همان لحظه ای که برای ما اسمی می گذارند و ما را به خانواده ای نسبت می دهند دیگر فرار غیر ممکن می شود. قادر نیستیم زنجیر را پاره... ادامه متن
«بعضی از پرندگان را نمیتوان زندانی کرد، همین و بس. پرهایشان بسیار مرغوب است و آواز دلنشین و گیرایی دارند. پس شما رهایشان میکنید تا بروند، یا هنگامی که در قفس را برای غذا دادن باز میکنید م... ادامه متن
من معتقدم که هرگز نمیتوان خانه را ترک کرد. بر این باورم که فرد سایهها، رؤیاها، ترسها و هیولاهای خانه اش را با خود همه جا میبرد، حتی زیر پوستش. در پنهانیترین زوایای چشمانش، و شاید حتی لا... ادامه متن
«برای من وحشتناکترین مانع در یادگیری فرانسه این است که هر اسمی جنسیت دارد و این جنسیت بر روی ضمیر و صفت اثر میگذارد. به این خاطر که زن است و تخم میگذارد، مرغ مذکر است. اما کلمهٔ مردانگی م... ادامه متن
آه خدای بزرگ، دعای ما را گوش کن… برای حیواناتی که از آنها به سختی کار کشیده میشود، با آنها به خشونت برخورد میشود؛ برای تمام موجودات منتظر اسیری که بالهای خود را به میلهها میزنند؛ ب... ادامه متن
ما بدبخت حقیر، شما کوروش کبیر… ما واشر، شما ارباب حلقه ها… ما طرح مسکن مهر، شما برج العربی… ما مینیمم نسبی، شما ماکسیمم مطلق…. ما مداح، شما دی جی!…. آقا اصن ما... ادامه متن
گفتم: “کار خیلی فوری دارم.”.. گفت: “کسی مرده؟”… گفتم: “نه، ولی چیزی شبیه به آن .”… گفت: “تصادف شدید اتومبیل؟”… گفتم: “... ادامه متن
جنگ شروع شد و هواپیماها به بمباران منطقهٔ زندگی و شهر آنها پرداختند. سوار ترن صبح نشدند، چون ترسیدند. شب که داشتند از آنجا فرار میکردند، سر راه قطار لهشدهای را دیدند! شارلوت فهمید همان... ادامه متن
شب است… در نور چراغ مرد مسافر مینویسد… نامه را کنار میگذارد، همانطور میماند…. روبهرویش جادهٔ خالیست، و در پسِ جاده ویلاهای روشن، و باغها. دورتر از باغها تودهٔ درهم... ادامه متن
طولی نکشید که دیدم توی تاریکی تنها هستم. برای همین است که شوق بازی را کنار گذشتم و برای همیشه خودم را سپردم به بی شکلی و بی حرفی، به حیرت بدون کنجکاوی، به تاریکی، به سکندری خوردنهای طولانی... ادامه متن
و بیشترِ مردمِ عامه آنند که باطلِ ممتنع را دوستتر دارند:چون اخبارِ دیو و پری و غولِ بیابان و کوه و دریا که احمقی هنگامه سازد و گروهی همچنو گردآیند و وی گوید: «در فلان دریا جزیرهای دیدم و ۵... ادامه متن
مدت هاست که دیگر با کسی دربارهٔ پول و هنر حرف نمیزنم. هر وقت که این دو با هم برخورد میکنند، یک جای کار لنگ است. هنر را یا گران میخرند یا ارزان. در یک سیرک سیار انگلیسی دلقکی را دیدم که کا... ادامه متن


