در یکی از ادارات دولتی… اما بهتر است نگوییم دقیقاً کدام یکی. چون هیچکس به اندازهٔ کارمندان اداری، صاحبمنصبان، افسران هنگ یا بهطورکلی هر فرد اداری دیگر زودرنج و زودخشم نیست. امروزه افراد ه... ادامه متن
نه سايهاي بود و نه درختي؛ و ايستگاه، ميان دو رديف خطآهن، زير آفتاب قرار داشت. در يك سوي ايستگاه سايه گرم ساختمان افتاده بود و از در باز نوشگاه پردهاي از مهرههاي خيزران به نخ كشيده آويخته... ادامه متن
صبح روز بيست و هفتم ژوئن هوا صاف و آفتابي بود و گرماي نشاطآور يک روز وسط تابستان را داشت؛ گلها غرق شکوفه و علفها سبز و خرم بودند. نزديکيهاي ساعت ده، مردم روستا رفتهرفته در ميدان ميان... ادامه متن
Toofane3Rooze – bookhapdf ادامه متن
همان مرد کور، دوست قدیمی زنم. بله، خود او داشت میآمد شب را پیش ما بماند. زنش مرده بود. برای همین آمده بود به دیدن قوم و خویشهای زن مردهاش در کانتیکات. از خانهی همانها به زنم تلفن کرد.... ادامه متن
“For Sale: Baby Shoes, Never Worn” برای فروش: کفش بچه، هرگز پوشیده نشده ادامه متن
نقاشی ماریا ادامه متن
گرگ و میش غروب است. برفدانه های درشت آبدار به گرد فا نوسهایی که دمیپیش روشنشان کرده اند، با تأنی میچرخند وهمچون پوششی نازک و نرم، روی شیروانیها و پشت اسبها و بر شانهها و کلاههای ره... ادامه متن
Yek Rooze Ghashange Barani – bookhapdf ادامه متن
faghat manam ke…bookhapdf ادامه متن
دیر وقت شب بود و همه رفته بودند، و فقط یک پیر مرد در کافه باقی مانده بود، که یک گوشه، در سایه برگ هایی که زیر چراغ برق خیابان ایجاد می شد نشسته بود. هنگام روز خیابان گرد و خاکی بود، اما شب،... ادامه متن
دوستم مل مکگینیس، داشت حرف میزد. مل مکگینیس متخصص قلب است و همین است که گاهی این حق را به او میدهد. چهار نفری در خانهاش دور میز آشپزخانه نشسته بودیم و جین مینوشیدیم… آفتاب از پنج... ادامه متن
Kasi Cheragh’ha ra Roshan Nemikonad – bookhapdf ادامه متن
Har Anche Doost Dari Az Dast Khahi Dad ادامه متن
انجیل های من_اشمیت ادامه متن
dar mosta’amareye mojazat-1 ادامه متن
Mardi ke Borje Eiffel ra Dozdid – bookhapdf ادامه متن
Gorbeye Sorkh – bookhapdf ادامه متن
Pish Az An ke Begooei Salam-1 ادامه متن
فیلسوفى همیشه دور و بر جایى مىگشت که بچهها سرگرم بازى بودند. سپس اگر پسربچه اى را مى دید که فرفرهاى در دست داشت، گوشه اى کمین مى کرد. با به چرخش درآمدن فرفره، فیلسوف دنبال آن مى دوید و مى... ادامه متن
Sarbaz Khiali ادامه متن
برگزیده داستانهای کوتاهبر ادامه متن
rostaie pas az tariki – bookhapdf-1 ادامه متن
Ernest Hemingway_bookhapdf ادامه متن
مرد در حومه تاريك شهر كورمال كورمال راه مي رفت. خانه هاي ويران مقابل آسمان ايستاده بودند. ماه در آسمان نبود و سنگفرش خيابان از گامهاي ديرهنگام او وحشت كرده بود. كمي بعد تخته چوب كهنه اي پيد... ادامه متن
جيم و آيرين وسكات از جمله كسانی بودند كه به نظر مي آمد از درآمدی متوسط بر خوردارند، و در آماری كه از گزارش ها و خبر نامه های كالج بدست آمده ، نشان می داد كه اشخاص سخت كوش و محترمی هستند و اي... ادامه متن
در غروب کریسمس۱۴۵۱ هنگامی که فرانسوا ويون شاعر و تبهکار در آخرین لحظات خوابش غوطه ور بود به خواب دید که ماه شب چهارده است واز زمین بایر و متروکه ای گذر می کند. ایستاد ، تکه نانی برای خوردن ا... ادامه متن


